۱۳۹۰/۸/۱۷ ۱۷:۵۱     بازدید:۲۵۶۷       کد مطلب:۵۱۴۹          ارسال این مطلب به دیگران  

تولیدات » تولیدات مکتوب

برخی از فیلسوفان معاصر اسلامی در حوزه علميه

کتاب معرفی برخی از فیلسوفان معاصر اسلامی که نقش بسزا و مهمی در توسعه و ترویج فلسفه اسلامی داشته‌اند به قلم دکتر محمد فنایی اشکوری و از سوی مجمع عالی حکمت اسلامی منتشر شد.
چکیده
 
مقدمه

 
امام خمینی (ره)
 
آیت الله شهید مرتضی مطهری(ره)
 
علامه طباطبایی(ره)
 
دکتر مهدی حائری یزدی(ره)
 
آیت الله سید جلال الدین آشتیانی (ره)
 
آیت الله شهید سید محمد باقر صدر(ره)
 
علامه محمد تقی جعفری (ره)
 
آیت الله سید رضا صدر(ره)
 
آیت الله حسن‌زاده آملی (دامت برکاته)
 
آیت الله جوادی آملی (دامت برکاته)
 
آیت الله محمد تقی مصباح(دامت برکاته)
 
آیت الله جعفر سبحانی(دامت برکاته)
 
آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی(دامت برکاته)
 
آیت الله آقا سید رضی شیرازی(دامت برکاته)
 
آیت الله سید حسن مصطفوی (دامت برکاته)
 
آیت الله محمدی گیلانی(دامت برکاته)
 
اشاراتی کوتاه به دیگر فلاسفه معاصر ایران
 
منابع
 

چکیده

به گواهي تاريخ، ايران اسلامي همواره مهد حکمت و انديشه‌ورزي بوده است. حکيمان و عارفان اين ديار ـ از فارابي و ابن‌سينا و مولوي تا سهروردي و حيدر آملي و صدراي شيرازي ـ در همه‌جاي دنيا به عنوان ستارگان درخشان معرفت و معنويت شناخته شده‌اند. از اين رو، از ديرباز طالبان معرفت از اطراف و اکناف عالم، چشم به فرزانگان اين ديار دوخته‌اند و آثار انديشوران ايراني ـ اسلامي را در شرق و غرب عالم مي‌توان رديابي کرد. اما آيا اين افتخار فقط متعلق به گذشته است و به تاريخ پيوسته است؟ يا اين چراغ پرفروغ همچنان تابان و درخشان است؟ در پاسخ مي‌توان گفت که هرچند گذر روزگاران، گاه موجب نوسان‌هايي در فروغ اين چراغ شده است، اما خوشبختانه اين شعله مقدس هيچ‌گاه خاموش نشده و تا به امروز همچنان در نورافشاني است. آشنايي با حيات فکري و فلسفي معاصر ايران و پيشگامان آن و معرفي آن به تشنگان حقيقت در داخل و خارج ايران، گامي است سودمند در استمرار اين سنت قويم و غني، و قدمي است ضروري در بهره‌گيري نسل جديد از اين ميراث گرانسنگ. نوشتار حاضر نگاهي است گذرا به حيات علمي برخي از پيشروان حکمت و معرفت اسلامي در ايران معاصر.
عمده بخش‌های این نوشتار برگرفته‌اند از کتاب مقدمه‌ای بر فلسفه اسلامی معاصر است که در حال انتشار است.

مقدمه


موضوع اين پژوهش، بررسي وضعيت فلسفه اسلامي در ايران معاصر است و در آن نگاهي اجمالي به آثار و افکار تأثيرگذارترين فيلسوفان اين دوره خواهد شد. پوشيده نيست که خط فارق قاطعي نمي‌توان بين دوره‌ها کشيد. به هر حال همه کساني که در اينجا از آنها سخن خواهيم گفت، متفکراني‌اند که شخصيت و تفکرشان پيش از انقلاب اسلامي ايران شکل گرفته و برخي فعاليت‌هاي آن‌ها نيز پيش از انقلاب به وقوع پيوسته است؛ اما همه آنان پس از انقلاب اسلامي حيات داشته‌اند. برخي از آنها پس از انقلاب اسلامي نداي حق را لبيک گفته‌اند و برخي نيز همچنان از نعمت وجودشان برخورداريم. از اين رو از فيلسوفاني که پيش از انقلاب اسلامي بدرود حيات گفته‌اند و همين‌طور از کساني که پس از انقلاب باليده و ثمر داده‌اند، سخن نخواهيم گفت.

فيلسوفاني که از آنان سخن خواهيم گفت عبارت‌اند از: امام خميني، علامه طباطبايي، شهيد مرتضي مطهري، مهدي حائري يزدي، شهيد سيد محمدباقر صدر،(شهيد صدر تنها فيلسوف غيرايراني است که در اين فصل از او سخن مي‌گوييم. وي هرچند خود غيرايراني است، اما از تبار ايراني و از نظر فکري و فلسفي به حوزهٴ فلسفي شيعي ايران تعلق دارد.) محمدتقي جعفري، سيدجلال‌الدين آشتياني، سید رضا صدر، حسن‌زاده آملي، جوادي آملي و مصباح يزدي، جعفر سبحانی، شیخ یحیی انصاری شیرازی، آقاسید رضی شیرازی، سید حسن مصطفوی و محمدی گیلانی. اينان همه از عالمان ديني و تحصيلکردگان حوزه‌هاي علميه قم و نجف‌اند. در زمان نگارش اين مقاله، هشت استاد بدرود حيات گفته‌اند و مابقی مشغول افاضه در حوزه علميه قم‌اند.(لازم است یادآوری شود که فصل‌های مربوط به آقایان سیدرضا صدر، جعفر سبحانی، انصاری شیرازی، سید رضی شیرازی، سیدحسن مصطفوی و محمدی گیلانی توسط جمعی از دوستان نوشته‌ شده‌ است.)

هرچند نگارنده کوشيده است تا جايي که ممکن است از چهره‌هاي شاخص‌تر و تأثيرگذارتر غفلت نکند، نظر به کثرت اهل فلسفه در اين دوره و محدوديت مجال و ضرورت گزينش، نتوانست درباره همه آنان بحث کند. در مواردي به ذکر نام بسنده کرده و از بعضي نيز به احتمال غفلت شده است، که پيشاپيش عذر مي‌خواهد و اميد است در اثر مفصل‌تري اين نقيصه جبران گردد. اين بحث نشان مي‌دهد که تفکر فلسفي در جهان اسلام استمرار دارد و نه تنها عهد فلسفه اسلامي به پايان نرسيده است، بلکه اين سنت با شور و نشاط بيشتري در پي گشودن افق‌هاي جديدي در تفکر فلسفي به پيش مي‌رود.

امام خمینی (ره)


امام سيد روح الله موسوي خمينيS (1281 ـ 1368ش) فقيه، عارف و از فيلسوفان برجسته معاصر است. جايگاه رفيع رهبري سياسي و ديني و مرجعيت فقهي او موجب شده است که جنبه فلسفي ايشان آنچنان‌که شايسته است، شناخته نشود؛ در حالي که امام خميني پيش از اينها مدرس برجسته فلسفه و حکمت بود. حتي منزلت عرفاني امام بيش از بعد فلسفي او شناخته شده است؛ چرا که امام آثار مکتوب بسياري در زمينه عرفان از خود برجاي گذاشت؛ اما در زمينه فلسفه آثار مکتوب بسياري از امام در دست نيست و اين خود از عوامل ناشناخته بودن بُعد فلسفي امام است.
امام در چهار رشته مهم حوزه سرآمد روزگار خويش بود: فقه، اصول، عرفان و فلسفه. او سال‌ها به تدريس سطوح عالي فقه و اصول در قم و نجف اشتغال داشت و مجتهدان بسياري را پرورش داد. آثار قلمي امام در فقه و اصول و تقريرات دروس ايشان در اين زمينه بسيار است. يک دوره از درس‌هاي اصول امام، به قلم آیت الله جعفر سبحاني با عنوان تهذيب الأصول تقرير و منتشر گرديد که مورد مراجعه محققان در اين رشته است. استاد برجسته او در فقه و اصول، آیت الله شيخ عبدالکريم حائري يزدي (1276 ـ 1355ق) است.

امام خميني عرفان را نزد آیت الله ميرزاجواد ملکي تبريزي (م 1304ش) و آیت الله محمدعلي شاه‌آبادي (1292 ـ 1369ق) آموخت. او بين سال‌هاي 1307 ـ 1314 شمسي از محضر شاه‌آبادي، کتاب‌هاي شرح فصوص الحکم، مصباح الانس، فتوحات مکيه و منازل السائرين را درس گرفت. آثار قلمي امام در عرفان نيز بسيار است. از ميان اين آثار مي‌توان تعليقه بر شرح فصوص الحکم قيصري و مصباح الانس، اسرار الصلوة، شرح دعاي سحر و مصباح الهداية را نام برد. قدم راسخ امام در عرفان نظري و عملي را مي‌توان در آثار قلمي او مشاهده کرد. تأليفات عرفاني او با نوشته‌هاي عرفاي طراز اول برابري مي‌کند.

امام مدتي نزد آیت الله ميرزاعلي‌اکبر حکمي يزدي (م 1305ش) حکمت، حساب و هيئت آموخت. اما استاد اصلي او در فلسفه آیت الله سيد ابوالحسن رفيعي قزويني (1310 ـ 1395ق)‌ بود. وي مدت چهارسال شرح منظومه ملاهادي سبزواري را از محضر اين حکيم فرزانه استفاده کرد. مدت کوتاهي نيز در درس اسفار آیت الله رفيعي شرکت کرد، اما به جهت حدت و قوت ذهن و رسوخ در حکمت، خود را بي‌نياز از ادامه شرکت در درس اسفار ايشان ديد و به مطالعه اسفار و مباحثه آن با آیت الله ميرزاخليل کمره‌اي بسنده کرد و خود مدرسي زبردست در اين رشته گرديد.

امام چند دوره به تدريس شرح منظومه پرداخت و دست‌کم يک دوره قسمت عمده اسفار را به مدت ده سال تدريس نمود. تقريرات درس‌هاي شرح منظومه سبزواري و قسمت‌هايي از اسفار ملاصدرا، توسط يکي از شاگردان ايشان به نام آیت الله سيدعبدالغني اردبيلي (1299 ـ 1369 ش) منتشر گرديده است. اين درس‌ها بين سال‌هاي 1323 تا 1328 شمسي در قم ايراد گرديده است. (تقريرات فلسفه (شرح منظومه و اسفار)، 3 جلد، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، تهران، 1381)
امام تعليقاتي بر اسفار داشته‌اند که مفقود شده است. علاوه بر آثار فلسفي امام، انديشه‌هاي فلسفي امام را در حوزه‌هاي ديگري همچون فلسفه، عرفان، کلام، اخلاق، سياست، و تفسير قرآن مي‌توان جست‌وجو کرد. همچنين مباحث فلسفي و عقلي بسياري را در اصول فقه طرح يا تأليف کرده‌اند.

برخي از شاگردان امام، عبارت‌اند از: سيدجلال‌الدين آشتياني، شهيد مرتضي مطهري، سيدعبدالغني اردبيلي، مهدي حائري يزدي، شهيد سيدمصطفي خميني، سيدرضا صدر، شهيد سيدمحمدعلي قاضي طباطبايي، حسينعلي منتظري و سيدعزالدين زنجاني. (ر.ک: سيدعبدالغني اردبيلي، تقريرات فلسفه امام خميني، شرح منظومه (1)، مقدمه تحقيق، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، تهران، 1381)

امام از حدود 1305 شمسي، تدريس حکمت و عرفان را آغاز کرد و دست‌کم تا حدود سه دهه در اين حوزه‌ها اشتغال داشتند. بسياري از اين درس‌ها خصوصي و گاه پنهاني بود. فضاي غالب بر حوزه‌هاي علميه آن زمان، ضد فلسفه و عرفان بود. در چنين فضايي امام با تدريس فلسفه و تربيت شاگرداني برجسته در اين زمينه، نهال تفکر فلسفي را در قم آبياري کرد. او با موقعيتي که از حيث فقاهت و مرجعيت (و بعدها رهبري سياسي) داشت، توانست در مقابل اين نگرش ضد فلسفي مقاومت کند و زمينه را براي توسعه فضاي مناسب فلسفي فراهم سازد. اگر نقش بي‌رقيب امام در اين زمينه نبود، تأثير علامه طباطبايي و شاگردان او از افق محدودي فراتر نمي‌رفت.

نقش امام خميني در رشد و توسعه فلسفه اسلامي نقشي يگانه است. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، نظر مثبت امام نسبت به فلسفه و تأييد و حمايت او از تفکر فلسفي، از جمله حمايت او از آراء و آثار شهيد مرتضي مطهري، موجب شد که دوره‌اي طلايي براي فلسفه اسلامي در ايران به ويژه در حوزه‌هاي علميه و دانشگاه‌ها آغاز گردد که قطعا در تاريخ ايران بي‌سابقه است. تأثير اين موج را مي‌توان در وراي مرزهاي ايران در جلب توجه بسياري از دانشجويان و محققان مسلمان و غيرمسلمان به فلسفه اسلامي ديد.

جامعيت امام نيز کم‌نظير است. کمتر کسي را مي‌توان يافت که هم در حکمت، هم در عرفان و هم در فقه و اصول در اوج باشد. آشتياني مي‌گويد: «مصباح الهدايه و شرح دعاي سحر از آثار عرفاني امام امت/ در باب خود نظير ندارند... اين دو رساله از حيث اشتمال بر رموز و دقايق عرفان از آثار جاويدان است. امام در عنفوان جواني اين دو اثر را به وجود آورده‌اند. مصباح الهدايه شبيه به آثار قرن هفتم و هشتم هجري مي‌باشد، دوران نضج عرفان و تصوف.» (در حکمت و معرفت، ص 404) «حضرت امام خميني هم هر سه علم [فلسفه، عرفان و فقه] را تدريس مي‌کرده و در هيچ‌يک از علوم کاستي نداشته است.» (در حکمت و معرفت، ص 469) از نظر آشتياني چنين فردي نادر است؛ از اين رو از امام با عناويني چون «وحيد عصر در علوم عقليه و نقليه و مآرب ذوقيه و خاتم الحکماء‌ والعرفا» ياد مي‌کند. (نقدي بر تهافت الفلاسفه غزالي، ص 30) امام خميني شاعر نيز بود و مجموعه اشعار عرفاني او به چاپ رسيده است.

بنا به گفته مهدي حائري امام به تفکر مشايي چندان دلبستگي نداشت، اما به حکمت اشراقي سهروردي تعلق خاطر داشت. حکمت متعاليه را نيز بر مشرب عرفاني تفسير مي‌کرد. امام به طبيعيات و نجوم جديد توجه داشت و فلکيات قديم را اباطيل مي‌دانست. (جستارهاي فلسفي، ص 356 ـ 357 و 482) امام با اينکه مشرب مشايي را نمي‌پسندد، اما ابن سينا را بزرگ مي‌شمارد. آشتياني در اين‌باره مي‌نويسد: «استاد نامدار و وحيد عصر ما در علوم نقليه و عقليه و مآرب ذوقيه، امام عارف، حضرت آیت الله العظمي آقاي خميني تصريح فرموده‌اند: ايرادات مختلفي به شيخ در حکمت الهيه وارد است، ولي با اين حال در بين ارباب نظر و تحقيق }لَم يَکُن لَهُ کُفُوًا اَحَد{.» (نقدي بر تهافت الفلاسفه غزالي، ص 30)

آشتياني درباره اصالت فلسفه ملاصدرا و تفاوت آن با فلسفه يوناني از نظر امام، مي‌گويد: «خاتم الحکماء والعرفا،‌ امام خميني تصريح کرده‌اند که حکمت متعاليه ملاصدرا و افکار تلاميذ و پيروان او را حکمت يوناني دانستن، ناشي از جهل محض است. ايشان نيز بارها مي‌فرمودند: حکمت و فلسفه يونان نيز در مقام خود بسيار بايد با اهميت تلقي شود.» (همان) به اين جهت است که امام ساليان درازي را در تدريس حکمت متعاليه و شرح افکار و آراي ملاصدرا گذراند و آنچنان‌که در کتاب تقريرات فلسفه آمده است، مسائل اين حکمت را از هستي‌شناسي تا نفس و معاد، تفسير کرد و شرح داد.

يکي ديگر از ابعاد فکري امام انديشه سياسي او است. از ديدگاه امام، سياست و اداره جامعه جزئي لاينفک از تعاليم اسلام است. از نظر ايشان نه دين بدون سياست پذيرفتني است و نه سياست بدون دين. حدود نيم قرن است که نظريه حکومت اسلامي و ولايت فقيه امام خميني مورد توجه و بحث محافل علمي و سياسي در ايران و جهان است. بر اساس اين تفکر بود که امام با حکومت سلطنتي پهلوي مبارزه کرد و آن را برانداخت. جمهوري اسلامي ايران، بر اساس انديشه سياسي امام خميني طراحي و تشکيل گرديد و قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بر پايه نظريات وي تدوين شد. امام در تفکر سياسي بيش از همه آیت الله شهيد سيدحسن مدرس (متوفي 1316 شمسي) را تمجيد مي‌کند. درباره آراي سياسي امام خميني بحث‌هاي بسياري صورت گرفته است، اما هنوز تحليل جامعي از فلسفه سياسي ايشان ارائه نشده است.

فقه، فلسفه، عرفان و سياست در انديشه امام خميني واحدها و رشته‌هاي منفصلي نيستند که او فقط از سر ذوق و سليقه به آن‌ها روي آورده باشد؛ بلکه همه اينها اجزاي به هم پيوسته و مؤلفه‌هاي ضروري يک مجموعه واحد فکري و جهان‌بيني و فلسفه حيات فردي و جمعي، مبتني بر آموزه‌هاي اسلامي است.

آیت الله شهید مرتضی مطهری (ره)


مرتضي مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان خراسان ديده به جهان گشود. در دوازده سالگي براي تحصيل علوم اسلامي وارد حوزه علميه مشهد شد. در 1316 براي ادامه تحصيل به قم رفت. دروس فقه و اصول را نزد برجسته‌ترين استادان زمانش، همچون آيات عظام حجت کوه‌کمري، سيدصدرالدين صدر، سيداحمد خوانساري، سيدمحمد داماد و سيدحسين بروجردي تا عالي‌ترين مراحل اجتهاد آموخت. در حدود 1323 در درس‌هاي شرح منظومه و اسفار امام خميني شرکت کرد و دوازده سال نيز از درس‌هاي اخلاق، فلسفه و فقه و اصول امام خميني بهره برد. پس از آشنايي با علامه طباطبايي در سال 1329 شمسي به حلقه فلسفي او پيوست و از شاگردان ممتاز او گرديد؛ به طوري که علامه شرح اثر فلسفي مهمش، اصول فلسفه را به او واگذار کرد. وي فلسفه ابن سينا و قسمت‌هايي از حکمت متعاليه را نزد اين حکيم آموخت. مطهري همچنين مدتي از محضر درس حکيم ميرزامهدي آشتياني (1306 ـ 1372 ق) و چندي نيز از محضر ميرزاعلي آقاي شيرازي استفاده کرد.


مطهري در سال 1331 به تهران هجرت کرد و در سه عرصه حوزه، دانشگاه و جامعه فعاليتش را آغاز کرد. او علايق و انگيزه‌هاي سياسي و اجتماعي نيز داشت. از اين رو فعاليت‌هاي سياسي (مبارزه با رژيم سلطنتي) نيز جزئي از زندگي او بود. با وقوع حوادث پانزده خرداد 1342، مبارزات مطهري، تشديد شد و تا زمان شهادت، يعني يازده ارديبهشت 1358 ادامه داشت. مطهري، هم يک متفکر اسلامي بود و هم يک فعال در ميدان‌هاي سياسي و اجتماعي. او با تدريس در دانشگاه، سخنراني در محافل مختلف از جمله حسينيه ارشاد تهران و انتشار کتب و مقالات بسيار، نقش مهمي در بيداري اسلامي و رشد فهم ديني جامعه ايراني ايفا نمود. اصالت انديشه، رسائي بيان و تأثير قلم مطهري موجب شد که وي به عنوان نظريه‌پرداز انقلاب اسلامي و پشتوانه فکري و فلسفي آن شناخته شود. وي در سال 1357 از سوي امام خميني مأمورِ تشکيل شوراي انقلاب شد و در شب 11 ارديبهشت 1358، هنگام بازگشت به خانه هدف گلوله ناجوانمردي از گروه تروريستي فرقان قرار گرفت و به آرزوي ديرينش، شهادت، نايل گرديد.

تدريس فلسفه اسلامي در حوزه و دانشگاه و نگارش آثار فلسفي از علايق و اشتغالات دائمي وي بود. تعلیقات وي بر کتاب اصول فلسفه علامه طباطبايي که نوعی شرح بر آن کتاب محسوب می‌شود و از نخستين آثار دوره جواني مطهري است، آن را به پرخواننده‌ترين کتاب فلسفي معاصر ايران تبديل کرد. او در طي عمرش کتب و مقالات بسياري در مسائل مختلف فلسفي تأليف کرد. کتاب‌هاي فلسفي بسياري نيز پس از شهادت او با استفاده از درس‌هاي مضبوطِ او منتشر گرديد؛ مانند شرح‌هاي وي بر الهيات شفا، اسفار اربعه و دو شرح مختصر و مبسوط منظومه حاج ملاهادي سبزواري. از مطهري آثار کلامي بسياري نيز بر جاي مانده است که بر اساس مشرب فلسفي نگاشته شده است؛ مانند کتاب عدل الهي، و مجموعه هفت جلدي مقدمه‌اي بر جهان‌بيني اسلامي. از ديگر آثار او تصحيح تحقيقي کتاب التحصيل بهمنيار است. از وي آثاري نيز در حوزه‌هاي مختلفي همچون تفسير قرآن، فقه، عرفان، تاريخ، سياست و تعليم و تربيت بر جاي مانده است.
مطهري هم در تدريس متون سنتي فلسفه اسلامي چيره‌دست بود، هم در تأليف آثار، هم در نوآوري و هم در فهم و تحليل و نقادي فلسفه‌هاي ديگر. مي‌توان وي را نقطه عطف مهمي در تفکر و ادبيات فلسفي در ايران قلمداد کرد. پيش از او آثار فلسفي، بسيار تخصصي بوده، در محدوده اقليت کوچکي مورد توجه واقع مي‌شد. البته شرايط زماني دوره مطهري با پيشينيان متفاوت بود و در زمان او زمينه‌ها و امکانات توجه عمومي به فلسفه بسيار مساعدتر شد. اما تأثير شيوه او در طرح مباحث فلسفي ممتاز و کارآمد است.

يکي از ويژگي‌هاي شهيد مطهري تنوع و گستردگي موضوعاتي است که او درباره آنها انديشيده و نوشته است. اين تنوع، هم در موضوعات فلسفي و هم در موضوعات غيرفلسفي چشمگير است. هر موضوعي را که احساس مي‌کرد بحث درباره آن لازم است، مورد توجه و پژوهش قرار مي‌داد. هستي‌شناسي، معرفت‌شناسي، دين‌شناسي، انسان‌شناسي، روان‌شناسي، اخلاق، فقه، حقوق، تاريخ، اقتصاد، اجتماع و انقلاب، برخي از موضوعاتي است که مطهري درباره آنها قلم زده و سخن رانده است.

يکي از ويژگي‌هاي مطهري در عرصه فلسفه، فارسي‌نگاري است. گرچه در ميان آثار پيشينيان نيز کمابيش به آثار فارسي برمي‌خوريم، اما زبان علمي حاکم در حوزه‌هاي علميه اسلامي و از جمله ايران، زبان عربي بوده و سنت غالب در فلسفه‌نگاري نيز به همين زبان بوده است. مهم‌ترين آثار فلسفي اسلامي از آغاز تا به امروز به زبان عربي نگارش يافته است، با اينکه اکثر پديدآورندگان اين آثار فارسي‌زبان بوده‌اند. از اين رو جز عده اندکي به اين آثار روي نمي‌آوردند.

در همه جا فلسفه به دشواري و پيچيدگي معروف است. حتي فلاسفه‌اي که در گذشته آثارشان را به زبان فارسي نوشته‌اند، از دشواري فهم فلسفه چندان نکاسته‌اند. يکي ديگر از ويژگي‌هاي مطهري در تبيين مباحث فلسفي وضوح بيان او است. قريحه ذاتي و تجربه تدريس مباحث فلسفي در محيط‌هاي مختلف حوزوي و دانشگاهي و عمومي، به او توانايي فوق العاده‌اي در بيان واضح مباحث دشوار فلسفي داده بود. او حتي گاهي در خطابه‌هایی که براي مردم عادي کوچه و بازار سخن مي‌راند، مباحث عميق فلسفي را به صورت قابل فهمي طرح مي‌نمود؛ بدون اينکه از دقت و اتقان مطلب بکاهد.

طرح تطبيقي مباحث فلسفي از ديگر ويژگي‌هاي فلسفه‌ورزي مطهري است. او به جهت آشنايي با برخي فلسفه‌هاي غربي، از کساني است که نخستين قدم‌ها را در طرح تطبيقي مباحث فلسفي برداشت. مطهري به نحو مبسوطي ابعاد مختلف مکتب مارکسيسم، از ماترياليسم دياليکتيک و ماترياليسم تاريخي تا اقتصاد و سياست مارکسي را تجزيه و تحليل و نقادي کرده و مسائل مختلف آن را با ديدگاه‌هاي اسلامي سنجيده است. در شرح اصول فلسفه، به ويژه در مباحث مربوط به معرفتْ آراي برخي فلاسفه غربي و مکتب‌هاي عقلي و تجربي غرب را طرح و نقد کرده است. همچنين در دروسي که براي برخي استادان و مترجمان فلسفه غرب القا نمود و تحت عنوان شرح مبسوط منظومه پس از شهادت وي انتشار يافت، به بررسي آراي برخي از فلاسفه غربي همچون هيوم، کانت و هگل پرداخته است. او در آثار مختلفش انديشه‌هاي فلاسفه غربي از يونان باستان تا فيلسوفان معاصر را مورد بحث و نقد قرار داده است.

از ديگر شاخصه‌هاي تفکر فلسفي مطهري، توجه به تاريخ فلسفه در مباحث فلسفي است. او شايد نخستين فيلسوف اسلامي باشد که اهميت تاريخ فلسفه را گوشزد کرد و گام‌هايي نيز در اين راه برداشت. کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران از نخستين گام‌ها در تاريخ‌نگاري فلسفه اسلامي، محسوب مي‌شود. (مجموعه آثار، ج14، ص 461 ـ 547)

شرح و تفسير فلسفه صدرايي، نقد مارکسيسم و برخي ديگر از فلسفه‌هاي جديد غرب، طرح جديدي از بحث شناخت، فطرت، فلسفه تاريخ، و طرح الهيات يا کلام جديد با نگاهي نو، از خدمات شهيد مطهري به تفکر معاصر اسلامي است. در شرح انديشه‌هاي شهيد مطهري، کتب، مقالات و پايان‌نامه‌هاي بسياري نوشته شده است، اما هنوز تحليل جامعي از کل ساختمان تفکر فلسفي او صورت نگرفته است.

بي‌شک مطهري تأثيرگذارترين متفکر در حوزه تفکر و پژوهش ديني در ايران معاصر است و به جرأت مي‌توان گفت که کمتر تحقيق و تأملي در حوزه دين مي‌توان يافت که ردپايي از تفکر، روش و ادبيات مطهري را در آن نتوان مشاهده کرد.

مطهري با اينکه فيلسوفي صدرايي بود، اما استقلال رأي داشت و نقد انديشه‌ها پيشه او بود. او حتي برخي آراي استاد بسيار محبوب و مورد احترامش، علامه طباطبايي را نيز مورد نقادي قرار مي‌داد. مثلا در بحث اعتباريات، رأي علامه را نقد و نظري متفاوت با نظر علامه طرح مي‌کند.

مطهري کلام سنتي را قادر به تبيين و دفاع از باورهاي ديني نمي‌داند؛ ولي فلسفه الهي اسلام را در اين زمينه بسي تواناتر مي‌خواند. امتياز متکلماني مانند نصيرالدين طوسي را در تفکر فلسفي آنها مي‌داند. او مي‌کوشد کلامي عقلاني با استفاده از ميراث اسلامي و معارف امروزي تأسيس کند.

مطهري برخلاف برخي از فيلسوفان سنتي، که فلسفه را محبوس در متون سنتي آن مي‌بينند، فلسفه را در خدمت حل مسائل فکري مستحدثه به کار گرفت و از روش فلسفي به عنوان روشي براي حل مسائل فکري در عرصه‌هاي مختلف بهره برد. او هم به خود فلسفه اسلامي توجه عميق داشت و هم از آن براي تبيين و دفاع از باورهاي خود و نقد انديشه‌هاي مخالف استفاده کرد.

علامه طباطبایی(ره)


سيدمحمدحسين طباطبايي در سال 1281 شمسي (29 ذي‌الحجه سال 1321 هجري قمري) در تبريز ديده به جهان گشود. در کودکي والدينش را از دست داد. در نُه سالگي به مکتب رفت. در مدت هشت سال، ادبيات عرب، کلام، فقه و اصول را در زادگاه خود خواند. پس از آن راهي نجف اشرف شد و دوره‌هاي عالي علوم مختلف اسلامي را از برجسته‌ترين اساتيد آن عصر فراگرفت. فقه و اصول را تا اجتهاد نزد آیت الله نائيني، آیت الله سيدابوالحسن اصفهاني و آیت الله محمدحسين اصفهاني آموخت. رياضيات را از سيدابوالقاسم خوانساري فراگرفت. در فلسفه از فيلسوف عصر خود سيدحسين بادکوبه‌اي (1293 ـ 1358) که از شاگردان ميرزاهاشم اشکوري، ابوالحسن جلوه و ملاعلي مدرس زنوزني بود، بهره برد. در عرفان و سلوک معنوي، از نعمت استادي چون ميرزاعلي قاضي برخوردار گرديد.

طباطبايي در سال 1314 شمسي با گنجينه‌اي از دانش و خرد به زادگاهش بازگشت و حدود ده سال در آن ديار اقامت گزيد و ضمن کار کشاورزي براي تأمين معاش، به تأمل و مراقبه و تأليف آثاري چند پرداخت. در 1325 در پي ناآرامي‌ها و ناامني‌هايي که بر اثر جنگ جهاني دوم در آذربايجان رخ داده بود، رهسپار حوزه علميه قم شد و مرحله‌اي نو و پربرکت، هرچند دشوار، از زندگي را با تدريس و تحقيق و تأليف آغاز کرد و تا پايان عمرش ادامه يافت. علامه طباطبايي در هيجدهم محرم سال 1402 قمري برابر با 24 آبان 1360 شمسي در قم چشم از جهان خاکي فرو بست، در حالي که ميراثي گرانقدر از خود بر جاي گذاشت. اهمّ اين ميراث، عبارت است از: تأليفات، خدمات و اصلاحات، انديشه‌ها و شاگردان.

آثار قلمي علامه متعدد و متنوع است و حوزه‌هاي مختلف علوم و معارف اسلامي، همچون فلسفه و کلام و تفسير و عرفان و فقه و حديث را دربر مي‌گيرد؛ اما مهم‌ترين و تاثيرگذارترين آثار او در باب تفسير قرآن و فلسفه اسلامي است. بي‌شک مهم‌ترين اثر علامه طباطبايي و به اعتقاد برخي مهم‌ترين اثر شيعي در قرن چهارده هجري قمري، کتاب بيست جلدي الميزان في تفسير القرآن است که گنجينه‌اي از علوم و معارف مختلف عقلي، نقلي و معنوي است. بسياري از انديشه‌هاي فلسفي و الهياتي علامه را بايد در همين کتاب جست‌وجو کرد. الميزان هم در روش تفسير بديع است و هم در محتوا و آراي تفسيري نوآوري‌هاي بسياري دارد. مهم‌ترين آثار فلسفي علامه عبارت‌اند از: حواشي بر اسفار ملاصدرا، اصول فلسفه و روش رئاليسم، بدایـ‍‍ة الحکمه و نهایـ‍‍ة الحمکه. علاوه بر اين، وي رسائل بسياري در زمينه‌هاي مسائل مختلف فلسفي، منطقي، عرفاني و کلامي دارد که شماري از آن‌ها فارسي و برخي نيز عربي مي‌باشند.

ورود علامه طباطبايي را به حوزه علميه قم، مي‌توان نقطه عطفي در اين حوزه شيعي محسوب کرد. با مساعي علامه طباطبايي، حوزه علميه قم، حيات و نشاط جديدي يافت. او با تربيت شاگرداني برجسته و تأليف آثاري بديع، رويکردي جديد را در حوزه بنيان نهاد که رفته‌رفته دامنه تأثيرش فراگير گرديد. علامه طباطبايي به جهت برخورداري از ويژگي‌هاي برجسته علمي و عملي از شخصيت‌هاي بسيار تأثيرگذاري است که دامنه تأثيرش فراتر از زمان و مکاني است که در آن مي‌زيست. برخي از تأثيرات او ماندگار و عام است که محدود به شاگردان خاص او نيست؛ بلکه کم‌وبيش نهادينه شده و به سنتي قوي تبديل گرديده است. در اين باره يکي از شاگردان علامه مي‌نويسد: «سال‌ها بلکه قرن‌ها مي‌بايست بگذرد تا به طور کامل ابعاد وجودي او شناخته شود و تأثيرات عظيمي که در جامعه ما به جاي گذاشته، مورد تحقيق و بررسي قرار گيرد.» (يادنامه علامه طباطبايي، ص 189)

در زمان ورود علامه طباطبايي به قم، فلسفه از موقعيت مطلوب و مناسبي برخوردار نبود. نگاه حاکم در حوزه، نظر مثبتي نسبت به فلسفه نداشت و جز در حلقه‌هاي محدود و منزوي، فلسفه مجال عرض اندام نمي‌يافت. علامه به رغم مخالفت‌ها و مزاحمت‌هاي بسيار، کوشيد فلسفه را احيا و فضلاي حوزه را با فلسفه آشنا کند. او طي چند دهه فعاليت خستگي‌ناپذير موفق شد جمعي قابل توجه از فيلسوفان متفکر را بپرورد و توجه نسل جديد حوزه را به فلسفه جلب کند. قبل از ورود علامه به قم، امام خميني از معدود مدرسان برجسته فلسفه و عرفان در قم بودند و بسياري از شاگرداني که در دروس علامه شرکت مي‌کردند، از شاگردان امام محسوب مي‌شدند.

علامه طباطبايي از پيشگامان فلسفه تطبيقي است. او از نخستين فيلسوفان اسلامي است که با برخي فلسفه‌هاي جديد غرب مقابله علمي کرده و به نقد و بررسي آنها پرداخته است. در نيمه نخست قرن 14 شمسي، به ويژه حدود دهه سي، فلسفه مارکسيسم در ايران به ويژه از طريق حزب توده منتشر مي‌گرديد و توجه بسياري از روشنفکران را به خود جلب کرده بود. انتشارات حزب توده و به ويژه آثار تقي اراني در اين زمينه قابل ذکر است. انديشه‌هاي فيلسوفان کلاسيک غرب، همچون دکارت و کانت نيز اندک اندک در محافل دانشگاهي و در ميان تحصيل‌کردگان غربي مطرح بود. علامه طباطبايي که با اين انديشه‌ها از طريق آثار و ترجمه‌هاي فارسي و عربي آشنا بود، نخستين واکنش را با تشکيل جلسات درسي که حاصل آن تأليف کتاب اصول فلسفه بود، نشان داد. وي در اين کتاب، ضمن نقد فلسفه مارکسيسم، تقريري نو از فلسفه اسلامي ارائه داد. اين اثر هم از جهت اشتمال بر آراي نو، هم از حيث روش طرح بحث و تبويب مباحث فلسفي و هم از نظر ادبيات فلسفي، بديع و بي‌سابقه بود. اين نخستين بار بود که يک فيلسوف اسلامي از نظريه معرفت به صورتي جديد و ابتکاري سخن مي‌گويد و مباحث مابعد الطبيعي در باب هستي، حرکت، زمان و الهيات فلسفي را نيز در قالبي نو و ناظر به پرسش‌هاي فلسفي معاصر طرح مي‌کند. اکثر فلاسفه معاصر ایران از شاگردان علامه طباطبائی هستند.

دکتر مهدی حائری یزدی (ره)


مهدي حائري يزدي، فرزند آیت الله شيخ عبدالکريم حائري، مؤسس حوزه علميه قم، در سال 1302 هجري شمسي در قم به دنيا آمد. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در علوم ديني، همراه با آموختن فقه و اصول، به يادگيري حکمت و فلسفه پرداخت. يکي از استادان برجسته او در فقه آیت الله بروجردي بود. حائري، فلسفه اسلامي را نزد ميرزامهدي آشتياني، آیت الله سيداحمد خوانساري، سيف‌الله ايسي و بيش از همه امام خميني آموخت. وي شرح منظومه سبزواري و اسفار ملاصدرا را به مدت بيش از ده سال نزد امام خميني تحصيل کرد و به گواهي آثارش، استادي مسلم در فلسفه اسلامي شد. وي مي‌گويد: حدود بيست سال با امام رابطه علمي داشت و حل مشکلاتش در فهم متون عرفاني را گاه از طريق مکاتبه از امام دريافت مي‌کرد. (جستارهاي فلسفي، ص 482)
حائري پس از اتمام دروس سنتي در حوزه، به آمريکا رفت و فلسفه غرب را در دانشگاه‌هاي جرج تون، ميشيگان و تورنتو تحصيل کرد و پايان‌نامه دکتري خود را تحت عنوان اصول معرفت‌شناسي در فلسفه اسلامي: علم حضوري  (M. Haeri Yazdi, The Principle of Epistemology in Islamic Philosophy: knowledge by presence) نوشت. وي سالياني چند نيز در دانشگاه‌هاي مختلف آمريکا و کانادا تدريس کرد. در سال 1357 به ايران بازگشت و چندی در تهران به تدريس فلسفه اسلامي و تطبيقي پرداخت. حائري در سال 1378 درگذشت.

برخي از کتب فلسفي او عبارت‌اند از: علم کلي، کاوش‌هاي عقل نظري، کاوش‌هاي عقل عملي، هرم هستي، آگاهي و گواهي، متافيزيک، التعليقات علي تحفة الحکيم و حکمت و حکومت. آثاري نيز پس از درگذشتش منتشر گرديد که حاصل درس‌هاي او در تهران بود. از جمله اين آثار مي‌توان از فلسفه تحليلي، سفر نفس، نظريه شناخت در فلسفه اسلامي و جستارهاي فلسفي ياد کرد.

وي مباحثاتي نيز با علامه طباطبايي و آیت الله جوادي آملي در زمينه‌هاي مابعد الطبيعي، منطقي و فلسفه سياسي اسلام در قالب مکاتبه داشته است که در برخي نشريات منتشر گرديده است.

برجسته‌ترين ويژگي مباحث فلسفي حائري، تطبيقي بودن آن است و مهم‌ترين سهم او در فلسفه اسلامي معاصر، طرح فلسفه تطبيقي به صورت تخصصي است. هرچند در بين برخي از فلاسفه معاصر در ايران نيز به مواردي از فلسفه تطبيقي برمي‌خوريم، اما بسياري از اين فيلسوفان دسترسي مستقيم به فلسفه غرب نداشتند. حائري از آن رو که علاوه بر تخصص در فلسفه اسلامي و علم اصول، به زبان انگليسي و فلسفه جديد غرب تسلط داشت، نخستين فيلسوف اسلامي است که فلسفه تطبيقي به معناي آکادميک آن را پي نهاد، گو اينکه فرصت کافي براي بسط و توسعه آن نيافت. حائري به رغم تسلط بر فلسفه غرب، سخت به فلسفه اسلامي به ويژه فلسفه ملاصدرا وفادار بود و از آموزه‌هاي آن دفاع مي‌کرد. از نظر وي فلسفه غرب، به ويژه فلسفه تحليلي، در روش‌شناسي پيشرفته‌تر از فلسفه اسلامي است، اما از جهت محتوا و حل برخي معضلات مهم فلسفي، فلسفه اسلامي بسيار موفق‌تر عمل کرده است. (جستارهاي فلسفي، ص 395 ـ 396)

يکي از مزاياي فلسفه اسلامي از نظر حائري، عدم دوگانگي در تاريخ آن است. فلسفه اسلامي يک راه يکنواخت را تا سرحد کمال پيموده است؛ بر خلاف فلسفه غرب که دچار گسيختگي شده است و به فلسفه کلاسيک و جديد تقسيم مي‌شود و تشتت آرا و انحرافات فکري در آن بسيار است. (جستارهاي فلسفي، ص 38 ـ 39)

حائري هرچند نوآوري‌هايي نيز دارد، بيشتر مفسر فلسفه اسلامي است تا فيلسوفي نوآور. البته تفسيري که او ارائه مي‌دهد، اجتهادي و به زبان روز و با مقايسه با فلسفه غرب است. با اين همه او روش سنتي فلسفه اسلامي را بر بسياري از روش‌هاي ديگر ترجيح مي‌دهد. دامنه فلسفه‌ورزي حائري گسترده است و علاوه بر مابعد الطبيعه، معرفت‌شناسي و نفس، حوزه‌هايي همچون فلسفه اخلاق، حقوق و فلسفه سياسي را هم پوشش مي‌دهد.
يکي از ويژگي‌هاي مباحث فلسفي او اين است که او بسيار پايبند به چهارچوب منطقي است. از اين رو حضور منطق و براهين منطقي و اصطلاحات منطقي در مباحث او چشمگير است. او هم از منطق ارسطويي ـ سينوي پيروي مي‌کند و آن را متين و استوار مي‌داند و هم از منطق جديد بهره مي‌گيرد. تأثير تفکر منطقي ابن سينا بر وي از سويي، و فلسفه تحليلي معاصر از سوي ديگر، در شيوه تفکر او محسوس است. به دليل تسلط بر هر دو سنت فلسفي، هم به تحليل مفاهيم و نظريه‌ها و هم به صور منطقي استدلال توجه جدي دارد. هرچند از او اثر مستقلي در علم منطق سراغ نداريم، آثار او نشان مي‌دهد که او يک منطق‌دان برجسته است و آثارش آميخته به اصطلاحات و ظرايف منطقي است. همين ويژگي موجب شده است که نقليات و ذوقيات به تقرير او از مباحث فلسفي راهي نداشته باشد. از نظر حائري راه عرفان از راه فلسفه جدا است. معرفت عرفاني از سنخ علم حضوري است و فلسفه از سنخ علم حصولي؛ با روش‌هاي متفاوت. (همان، ص 193)

مهدي حائري يزدي، فرزند آیت الله شيخ عبدالکريم حائري، مؤسس حوزه علميه قم، در سال 1302 هجري شمسي در قم به دنيا آمد. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در علوم ديني، همراه با آموختن فقه و اصول، به يادگيري حکمت و فلسفه پرداخت. يکي از استادان برجسته او در فقه آیت الله بروجردي بود. حائري، فلسفه اسلامي را نزد ميرزامهدي آشتياني، آیت الله سيداحمد خوانساري، سيف‌الله ايسي و بيش از همه امام خميني آموخت. وي شرح منظومه سبزواري و اسفار ملاصدرا را به مدت بيش از ده سال نزد امام خميني تحصيل کرد و به گواهي آثارش، استادي مسلم در فلسفه اسلامي شد. وي مي‌گويد: حدود بيست سال با امام رابطه علمي داشت و حل مشکلاتش در فهم متون عرفاني را گاه از طريق مکاتبه از امام دريافت مي‌کرد. (جستارهاي فلسفي، ص 482)

حائري پس از اتمام دروس سنتي در حوزه، به آمريکا رفت و فلسفه غرب را در دانشگاه‌هاي جرج تون، ميشيگان و تورنتو تحصيل کرد و پايان‌نامه دکتري خود را تحت عنوان اصول معرفت‌شناسي در فلسفه اسلامي: علم حضوري  (M. Haeri Yazdi, The Principle of Epistemology in Islamic Philosophy: knowledge by presence) نوشت. وي سالياني چند نيز در دانشگاه‌هاي مختلف آمريکا و کانادا تدريس کرد. در سال 1357 به ايران بازگشت و چندی در تهران به تدريس فلسفه اسلامي و تطبيقي پرداخت. حائري در سال 1378 درگذشت.

برخي از کتب فلسفي او عبارت‌اند از: علم کلي، کاوش‌هاي عقل نظري، کاوش‌هاي عقل عملي، هرم هستي، آگاهي و گواهي، متافيزيک، التعليقات علي تحفة الحکيم و حکمت و حکومت. آثاري نيز پس از درگذشتش منتشر گرديد که حاصل درس‌هاي او در تهران بود. از جمله اين آثار مي‌توان از فلسفه تحليلي، سفر نفس، نظريه شناخت در فلسفه اسلامي و جستارهاي فلسفي ياد کرد.

وي مباحثاتي نيز با علامه طباطبايي و آیت الله جوادي آملي در زمينه‌هاي مابعد الطبيعي، منطقي و فلسفه سياسي اسلام در قالب مکاتبه داشته است که در برخي نشريات منتشر گرديده است.

برجسته‌ترين ويژگي مباحث فلسفي حائري، تطبيقي بودن آن است و مهم‌ترين سهم او در فلسفه اسلامي معاصر، طرح فلسفه تطبيقي به صورت تخصصي است. هرچند در بين برخي از فلاسفه معاصر در ايران نيز به مواردي از فلسفه تطبيقي برمي‌خوريم، اما بسياري از اين فيلسوفان دسترسي مستقيم به فلسفه غرب نداشتند. حائري از آن رو که علاوه بر تخصص در فلسفه اسلامي و علم اصول، به زبان انگليسي و فلسفه جديد غرب تسلط داشت، نخستين فيلسوف اسلامي است که فلسفه تطبيقي به معناي آکادميک آن را پي نهاد، گو اينکه فرصت کافي براي بسط و توسعه آن نيافت. حائري به رغم تسلط بر فلسفه غرب، سخت به فلسفه اسلامي به ويژه فلسفه ملاصدرا وفادار بود و از آموزه‌هاي آن دفاع مي‌کرد. از نظر وي فلسفه غرب، به ويژه فلسفه تحليلي، در روش‌شناسي پيشرفته‌تر از فلسفه اسلامي است، اما از جهت محتوا و حل برخي معضلات مهم فلسفي، فلسفه اسلامي بسيار موفق‌تر عمل کرده است. (جستارهاي فلسفي، ص 395 ـ 396)

آیت الله سید جلال الدین آشتیانی (ره)


سيدجلال‌الدين آشتياني در سال 1304 شمسي، در آشتيان چشم به جهان گشود. پس از تحصيل در مکتب‌خانه و اتمام دوره ابتدايي، مدتي را در آموزش خطاطي سپري کرد. در سال 1323 با حمايت مادر به عشق کسب علوم ديني به قم رفت و به تحصيل در ادبيات عربي، فقه و اصول و کلام مشغول شد. برخي از دروس عالي ادبيات و فقه را نزد آیت الله شهيد صدوقي آموخت. در فلسفه اسلامي، از محضر شيخ مهدي مازندراني اميرکلاهي بهره برد. دروس عالي فقه و اصول را از آیت الله سيدحسين طباطبايي بروجردي و آیت الله سيدمحمدتقي خوانساري فراگرفت. در سال‌هاي 1336 و 1337 در نجف از محضر آیت الله سيدمحسن حکيم، آیت الله سيدعبدالهادي شيرازي و آیت الله ميرزاحسن بجنوردي استفاده کرد. سپس به قم بازگشت و در حلقه درس فلسفه و تفسير علامه سيدمحمدحسين طباطبايي حضور يافت. او مدتي در قزوين، همراه آیت الله سيدمصطفي خميني، از درس اسفار آیت الله سيدابوالحسن رفيعي استفاده کرد. نيز به دليل دوستي ديرينه با سيدمصطفي خميني، در طول مدت تحصيلش، با امام خميني ارتباط داشت و از محضر او در زمينه‌هاي مختلف بهره برد. در سال 1338 شمسي با نگارش رساله هستي از نظر فلسفه و عرفان وارد دانشگاه فردوسي مشهد گرديد و در آنجا به تدريس فلسفه و عرفان پرداخت. از سال 1363 هم تدريس متون عرفاني را در حوزه علميه مشهد آغاز کرد که تا سال 1376 ادامه يافت. (شريعه شهود، ص 30 ـ 39) آشتياني در سال 1384 شمسي در مشهد از عالم خاکي رخت بربست.
با اينکه آشتياني مدرس فلسفه و عرفان بود، اما نقش اصلي وي در پيشبرد فلسفه و عرفان، از آنِ آثار قلمي او است. از آشتياني آثار بسياري در زمينه فلسفه و عرفان اسلامي برجاي مانده است. يکي از خدمات چشمگير وي در اين باب، احياي آثار پيشينيان است. او کتب و رسائل حکمي و عرفاني بسياري را تصحيح، معرفي و منتشر کرد. بخش مهمي از تحقيقات و تأملات آشتياني در مقدمه‌هاي طولاني او بر چنين آثاري است. برخي از اين مقدمه‌ها خود آثاري گرانقدرند و مي‌توان هر يک از آنها را کتابي مستقل در نظر گرفت. اين روش، در بين عالمان دين تقريبا بي‌سابقه است و حتي پس از او نيز کسي در اين جهت با وي قابل قياس نيست. از اين حيث همه پژوهشگران فلسفه و عرفان اسلامي مديون همت و زحمات وي‌اند.
برخي از آثاري که آشتياني آن‌ها را احيا کرده و بر آن‌ها شرح و مقدمه‌هاي تحقيقي و سودمندي نوشته است، عبارت‌اند از: شواهد الربوبيه ملاصدرا، زاد المسافر ملاصدرا، اصول المعارف فيض کاشاني، شرح فصوص الحکم مؤيدالدين جندي، شرح فصوص الحکم قيصري، رسائل قيصري، تفسير سوره حمد قونوي، مشارق الدراري فرغاني، و‌ تمهيد القواعد ابن ترکه.
آشتياني نه تنها بسياري از آثار گذشتگان را احيا کرد، بلکه در شناسايي و معرفي حکماي اسلامي نيز قدم‌هاي بلندي برداشت. تسلط او بر تاريخ فلسفه اسلامي و آگاهي او از شرح احوال حکما، به ويژه متأخران بي‌مانند است. وي بسياري از حکما را از گمنامي به در آورد و معرفي کرد. هرچند فرصت نيافت يک دوره جامع از تاريخ فلسفه اسلامي را بنگارد، اما در اين راه قدم‌هاي بلندي برداشت و مواد اوليه ارزشمندي براي تدوين چنين تاريخي را فراهم نمود. (گويا کتابي با عنوان چهره‌هاي درخشان فلسفه و عرفان بر اساس آثار آشتياني تهيه شده است.) (ر.ک: حکمت و معرفت، ص 25) هيچ مورخ فلسفه و عرفان اسلامي‌اي، بي‌نياز از آثار آشتياني نيست. بسياري از اطلاعات تاريخي او نسبت به حکماي معاصرْ دست‌اول و از برکات آشنايي بي‌واسطه او با آنها است. در مورد تاريخ گذشته به ويژه چهار قرن اخير نيز بسياري از دانسته‌هاي او برگرفته از نقل‌هاي شفاهي و سينه‌به‌سينه است و اين است که به آثار او ارزش منحصر به فردي مي‌دهد. آشتياني، آشنايي قابل توجهي نيز به تاريخ ايران دارد.

يکي از آثار مهم آشتياني در تاريخ‌نگاري فلسفه اسلامي، کتاب چهارجلدي منتخباتي از آثار حکماي الهي ايران است که در آن سير فلسفه و عرفان را از زمان ميرداماد و ميرفندرسکي تا عصر آقاعلي حکيم و آقامحمدرضا قمشه‌اي، نشان داده است. هانري کربن فرانسوي بر اين کتاب مقدمه نوشته است. (منتخباتي از آثار حکماي الهي ايران، ص 1354)

او نه تنها در تاريخ ميراث فلسفي ـ عرفاني اسلامي و تحليل و تفسير مسائل آن و نقد آرا، چيره‌دست است، بلکه خود نيز داراي آراي خاصي در برخي مسائل الهياتي است. (برخي از انديشه‌هاي آشتياني در مقالاتي که در کتاب شريعه شهود، آمده است مورد بحث قرار گرفته است.)


آشتياني به فلسفه غرب اعتنايي نداشت و به آن نپرداخت؛ اما در فلسفه اسلامي قائل به بازنگري و تحول بود و توجه به علوم جديد را در مباحث فلسفي مرتبط با علوم لازم مي‌دانست.

آشتياني هم در فلسفه و هم در عرفان صاحب‌نظر است و بر ميراث فلسفي و عرفاني اسلام به ويژه در حوزه الهيات، تسلطي بي‌مانند دارد. او دلبسته به عرفان است و عرفان را برتر از فلسفه مي‌داند. (حکمت و معرفت، ص 496) بيشتر آثار آشتياني نيز به عرفان اختصاص دارد. او يکي از شارحان و مفسران برجسته عرفان نظري ابن عربي است. از نظر او «با عقل نظري صرف نمي‌توان در ميداني وارد شد که صاحبان ولايت آن را شناسايي کرده‌اند.» (نقدي بر تهافت الفلاسفه غزالي، ص 451) با عقل نظري، فقط از خواص و لوازم اشيا مي‌توان آگاه شد، نه از حقيقت آنها. سروکار عقل نظري با مفاهيم است و هيچ مفهومي نمي‌تواند از تمام هويت واجب الوجود حکايت کند؛ اما متعلق معرفت عرفاني، حقيقت خارجي است، نه مفهوم. البته پيمودن راه عرفان براي همگان مقدور نيست.

نگاه آشتياني به عرفان، نگاهي شيعي است و از اين زاويه ديد عرفان ابن عربي را ارزيابي مي‌کند. او تصوف درويشي و خانقاهي را تأييد نمي‌کند و عرفان مطلوب او مبتني بر آموزه‌هاي مکتب اهل بيت است. از نظر او عرفان دو اصل دارد: توحيد و ولايت. اين دو اصل به عالي‌ترين شکل، فقط در مکتب اهل بيت ارائه شده است. از اين رو او همانند هانري کربن به پيوند ناگسستني عرفان و تشيع تأکيد دارد و بر آن است که با تفکر معتزله و اشاعره، نمي‌توان حق عرفان را ادا کرد. (همان، ص 274)

آیت  الله شهید سید محمد باقر صدر (ره)


آيت الله شهيد سيدمحمدباقر صدر (1353 ـ 1400ق) از اسلام‌شناسان طراز اول حوزه علميه نجف و از متفکران برجسته عصر حاضر بود و در نبوغ و نوآوري در ميان معاصران بي‌مانند است. او در فقه و اصول، سرآمد و مبدع انديشه‌هايي درخشان و در تفکر فلسفي پيشرو و نوآور، و در فهم دنياي جديد يگانه و در ميدان مبارزه براي تحقق آرمان‌هاي اسلامي از پيشتازان بود، و از همين رو زير شکنجه‌هاي وحشيانه صدامي، همراه خواهر فرهيخته‌اش، شهيد بنت الهدي مظلومانه به شهادت رسيد.

براي گزارش و تحليل انديشه‌هاي فلسفي شهيد صدر، بايد در کليه آثار او از جمله آثاري که در علم اصول از او برجاي مانده است، غور و تتبع کرد. بخشي ديگر از انديشه‌هاي فلسفي او را بايد در نوشته‌هاي او در باب دين، سياست، حکومت، اجتماع و اقتصاد جست‌وجو کرد.

بي‌شک شهيد صدر، با موج تفکر جديد در ايران، به ويژه آثار علامه طباطبايي و شهيد مطهري و برخي ديگر از متفکران معاصر ايران آشنايي داشت. او نيز همچون متفکران ياد شده در مواجهه با تفکر غربي، نخست با مارکسيسم مواجه شد و ابعاد مختلف اين مکتب را تجزيه و تحليل و نقادي کرد. نقد صدر بر مارکسيسم، بنيادي، نيرومند و ابتکاري بود. نخستين اثر فلسفي او کتاب فلسفتنا است که از جهت نقد مارکسيسم، بي‌شباهت به کتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم علامه طباطبايي و مرتضي مطهري نيست. اين کتاب خوانندگان بسياري در جهان عرب و اسلام و حتي بيرون از جهان اسلام يافت و بسيار تأثيرگذار بود. در برخي از مدارس علوم ديني از جمله در حوزه علميه قم از اين کتاب به عنوان متن درسي براي نقد مارکسيسم و فلسفه‌هاي جديد استفاده شد. شهيد صدر در اين کتاب، مباحث گوناگون فلسفي، همچون مسئله معرفت، ادراک، عليت، ماده و خدا را از ديدگاه مکتب‌هاي مختلف فلسفي بررسي کرده است. وي همچنين در کتاب اقتصادنا نظام اقتصادي مارکسيسم و کاپيتاليسم را محققانه نقد کرد و نظام اقتصادي اسلام را براي نخستين بار بازسازي کرد. همچنين وي در رسائل متعددي که پس از انقلاب اسلامي ايران به نگارش درآورد، ديدگاه‌هاي سياسي، حقوقي، اقتصادي، اجتماعي و مديريتي خود را ارائه کرد. (اين رسائل را مي‌توان در اثر زير يافت: السيد محمد باقر الصدر، الإسلام يقود الحيات.) تحليل تفصيلي انديشه‌هاي فلسفي شهيد صدر در اين مقال نمي‌گنجد؛ اما به اجمال نگاهي به يکي از آثار فلسفي ايشان مي‌اندازيم.

بي‌شک مهمترين کوشش‌ فلسفي شهيد صدر، ارائه نظريه‌اي نو در باره استقرا است که در کتاب مباني منطقي استقراء (الأسس المنطقية للإستقراء) آن را عرضه کرده است. در اين کتاب وي نظريه احتمالات و مباحث منطقي و معرفت‌شناختي مربوط به آن را طرح و نظريات فلاسفه غربي را در اين زمينه‌ها تحليل و نقادي کرده است. سپس نظام منطقي و معرفت‌شناختي جديدي را عرضه مي‌کند که از آن نه تنها در معرفت به طور عام، بلکه در الهيات و حتي فقه نيز استفاده مي‌نمايد.

علامه محمد تقی جعفری (ره)


محمدتقي جعفري (1304 ـ 1377ش) مقدمات علوم اسلامي را در زادگاهش تبريز آموخت. سپس چندي در مدرسه مروي تهران و مدتي نيز در قم با سطوح متوسطه علوم اسلامي آشنا شد. شرح منظومه سبزواري و مقداري از اسفار را در تهران نزد ميرزامهدي آشتياني خواند. در سال 1327 شمسي وارد حوزه علميه نجف اشرف شد و مدت يازده سال سطوح عالي علوم اسلامي را نزد استادان برجسته آن زمان، همچون آيات عظام سيدابوالقاسم خويي، سيدمحسن حکيم و سيدجمال گلپايگاني فراگرفت. او چندي نيز در درس‌هاي فلسفه شيخ صدرا قفقازي و شيخ مرتضي طالقاني شرکت کرد. سپس مدتي در مشهد زيست و سرانجام در تهران اقامت گزيد و به تدريس علوم و معارف اسلامي در مدارس علمي و سخنراني در محافل ديني پرداخت. سخنراني در دانشگاه‌ها و محافل علمي و ديدار و گفت‌وگو با صاحب‌نظران، و مصاحبه علمي با نشريات از اشتغالات هميشگي وي بود.

جعفري مطالعه و تحقيق گسترده در حوزه‌هاي مختلف فلسفه، معارف اسلامي و علوم انساني را از زمان تحصيل در نجف آغاز کرد و تا پايان عمر ادامه داد. او علاوه بر مطالعه در آثار اسلامي، مطالعات گسترده‌اي در آثار نويسندگان غربي در زمينه‌هاي گوناگون فلسفه، علوم انساني و ادبيات داشت. او ضمن بهره‌گيري از آراي متفکران، به نقد آنها نيز اهتمام داشت. از جمله مي‌توان به نقد او از ماکياولي، توماس هابز، ديويد هيوم، برتراند راسل و آلفرد نورث وايتهد اشاره کرد.

از استاد جعفري حدود صد و پنجاه اثر علمي برجاي مانده است. نخستين اثر فلسفي او که در دهه سوم عمرش نوشته است، کتاب ارتباط انسان ـ جهان است. تفسير پانزده جلديِ مثنوي مولوي (تفسير و نقد و تحليل مثنوي جلال‌الدين محمد بلخي) و شرح ناتمام بيست و هفت جلديِ نهج البلاغه، مهم‌ترين آثار او به شمار مي‌آيند. وي در کتاب اخير، مباحث گوناگون فلسفي ـ از معرفت‌شناسي و الهيات تا فلسفه تاريخ و اجتماع ـ را بررسي کرده است. وي همچنين در کتب و رسائل مختلفش از موضوعات گوناگون فلسفي، ديني و علوم انساني همچون خدا، جبر و اختيار، وجدان، انسان، علم، حيات، عدالت، آزادي، هنر، حقوق بشر، و عرفان سخن گفته است.

در آثار جعفري علاقه چنداني به پي‌گيري مباحث سنتي فلسفه اسلامي مانند هستي‌شناسي و شرح و تفسير حکمت مشايي، اشراقي يا حکمت متعاليه ديده نمي‌شود. از ميان فلاسفه اسلامي، شايد بتوان گفت او بيشتر به ابن سينا توجه دارد. از مقدمه او بر جلد سوم حکمت بوعلي سينا (حکمت بوعلي سينا، ج3) اثر شيخ محمدصالح حائري مازندراني و همزباني او با مؤلف در برخي نقدهاي او بر ملاصدرا به ويژه در بحث اصالت وجود و وحدت وجود نيز اين نکته استفاده مي‌شود که او دست‌کم در جواني چنين گرايشي داشته است. او هم در انتخاب موضوعات، هم شيوه بحث و گاه در ديدگاه‌ها بيشتر مستقل است و به سختي مي‌توان او را در يکي از سنت‌هاي رايج فلسفي يا کلامي قرار داد. شايد يکي از علل اين مسئله، اين است که او به مدت طولاني نزد فيلسوف خاصي به فلسفه‌آموزي نپرداخته است. دوره فلسفه‌آموزي رسمي او نزد استادان نسبتا کوتاه بوده و تفکر فلسفي او بيشتر در خلال مطالعه آثار فيلسوفان شرق و غرب، به ويژه در مسائل روز فلسفه بوده است.

در عرفان نيز مشي او مستقل است. او با اينکه به عرفان اسلامي علاقه‌مند است، به سختي مي‌توان او را پيرو يک جريان يا شخصيت خاصي در عرفان اسلامي دانست. تعلق خاطر او به عرفاني است که خود از قرآن و سنت و انديشه‌هاي عرفاي اسلامي استفاده مي‌کند. (عرفان اسلامي)

آیت الله سید رضا صدر (ره)


معظم له از طرف پدر موسوى و بحضرت موسى بن جعفر(ع) منتهى مى‏شوند و از طرف مادر طباطبائى و بحضرت امام حسن مجتبى علیه‏السلام متصل مى‏گردند. پدر ايشان، آيت الله العظمي سيد صدرالدين صدر، از علما و مراجع بزرگ زمان بود و پس از رحلت حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي، اداره حوزه علميه قم را به همراه دو تن از مراجع عصر برعهده گرفت. 

ايشان همچنين برادر بزرگ امام موسي صدر، پیشوای بزرگ شیعیان لبنان است. سيد رضا مقدمات و سطح را در مشهد فرا گرفت و در 25 سالگي به همراه پدر بزرگوارش به حوزه قم عزيمت کرد. سطوح را نزد اساتیدى نظیر حضرات آیات عظام سید شهاب‏الدین مرعشى نجفى و محقق داماد آموخت. سپس خارج فقه و اصول را در محضر حضرات آیات عظام سید حسن صدر و سید محمد حجت کوه‏کمره‏اى و سید حسین بروجردى و فلسفه و عرفان را نزد امام خمینى فراگرفت. ایشان پس از وفات آیت‏الله العظمى بروجردى به تدریس فقه و اصول و فلسفه و عرفان پرداخت. در سال 1346 براى تبلیغ و ارشاد به تهران آمد و مسجد امام حسین را کانون تبلیغات دینى خویش قرار داد و به تدریس، تبلیغ و ارشاد، امامت جماعت، اداره‏ى کلاس‏هاى معارف دینى، تألیف و پروش شاگردان پرداخت. وى در این مسجد کلاس درس اخلاق، تفسیر و فلسفه نیز برگزار کرد و همچنین به تدریس فقه و اصول هم اشتغال داشت. در سال 1356 به حوزه‏ى علمیه قم بازگشت و به خدمات دینى و مذهبى مشغول شد.اين عالم بزرگوار بر علوم معقول و منقول مانند تفسير، حديث، فقه، اصول، کلام، تاريخ، ادبيات عربی و فارسی، حکمت و فلسفه و اخلاق و عرفان مسلط بود و با زبانهاي فرانسه و انگليسي نيز آشنايي داشت.

قدرت ضبط و حافظه اش شگرف و از ويژگيهايش، زهد، تعبّد، تهجّد، تواضع، صراحت لهجه، قلم زيبا و جذاب بود.

از جمله آثارش: کتاب «استقامت»؛ کتاب «حسد»؛ کتاب «دروغ»؛ «بانوى کربلا زینب دختر زهراء»، ترجمه‏ى کتاب «زینب» دکتر عائشه بنت الشاطى، الاجتهاد و التقلید؛ العدالة فى الفقه؛ تفسیر سوره حجرات؛ تفسیر سوره یوسف، فلسفه آزاد؛ الفلسفه العلیا؛ محمد فى القرآن؛ المسیح فى القرآن؛ قرآن‏شناسى؛ راه محمد (دو جلد)؛ راه على(ع) پیشواى شهیدان؛ راه قرآن؛ زن و آزادى؛ زیارتنامه حضرت رضا(ع) سخنان سران کمونیزم درباره خدا؛ مرد وفا (زیر درختان سدر)؛ نشانه‏هایى از او (دو جلد)؛ نگاهى به آثار فقهى شیخ طوسى؛ مقدمه بر نهج الحق و نامه دانشوران. از جمله آثار منتشر نشده وى مى‏توان به این عنوان‏ها اشاره نمود: أربعون و مأتا مسئلة فقهية؛ تعليقة بر عروة الوثقي؛ الفقه علي مذهب اهل‏البيت- کتاب الصلاة؛ القواعد الثلاث؛ تجاوز؛ فراغ؛ حيلولة؛ رساله در مقدمه واجب؛ شبهة العبائية حکم نجاسة الباطن؛ نفائس الاصول (دو جلد)؛ حاشيه بر اسفار؛ برهان الصديقين، حاشیه بر منظومه (سه جلد)، دیوان شعر، درست و نادرست، خواجه نصیرالدین طوسى؛ خليفة رسول‏الله (ص)؛ اسلام ما؛ سبد (کشکول)؛ ترجمه رسالة الحقوق امام سجاد؛ الجهاد و الثورة؛ الکلیم فى القرآن.

آیت الله حسن زاده آملی (دامت برکاته)


حسن حسن‌زاده به سال 1307 شمسي در آمل متولد شد. تحصيلات ابتدايي و دروس مقدماتي علوم ديني را در زادگاهش گذراند. در سال 1329 شمسي براي ادامه تحصيل به تهران رفت و در مدرسه حاج ابوالفتح و سپس مدرسه مروي، از محضر استادان و آيات عظام ابوالحسن شعراني، محيي‌الدين الهي قمشه‌اي، محمدتقي آملي، ميرزااحمد آشتياني، فاضل توني و ميرزاابوالحسن رفيعي قزويني در رشته‌هاي مختلف همچون فقه و اصول، تفسير، فلسفه، عرفان، رياضيات، نجوم و طب استفاده کرد. در سال 1342 به قم عزيمت کرد و از محضر بزرگاني چون علامه سيدمحمدحسين طباطبايي، محمدحسن الهي و سيدمهدي قاضي در زمينه‌هاي تفسير، فلسفه، عرفان و علوم غريبه بهره برد.

چنان‌که مي‌بينيم آقاي حسن‌زاده از نعمت استادان برجسته بسياري برخوردار بود. او با بسياري از اين استادان ارتباط نزديک داشت و بسياري از درس‌هايش خصوصي بود. چنين نعمتي نصيب کمتر کسي مي‌شود.

حسن‌زاده، جامع علوم سنتي و وارث علوم اسلامي است و از آخرين حکيماني است که جامع معقول و منقول و ذوفنون است. در ادب عربي و فارسي، فقه، حديث، تفسير، منطق، حکمت، عرفان، رياضي، هيأت، طب و علوم غريبه صاحب‌نظر و داراي اثر است و در اکثر رشته‌هاي مذکور تدريس کرده است. او در اين جهت وارث علمي و معنوي استاد ذي‌فنون خود ابوالحسن شعراني است که در همه علوم مزبور و برخي ديگر از علوم تبحر داشت. استاد حسن‌زاده، مؤلف حدود دويست کتاب و رساله است. وي از ذوق شعري نيز برخوردار است و به فارسي و عربي شعر مي‌سرايد. عنوان ديوان شعر او دفتر دل است. ايشان همچنين داراي قصيده‌اي است به عربي با عنوان ينبوع الحياة. بيشترين علاقه او به حکمت و عرفان است و اکثر آثار و درس‌هاي او در اين زمينه‌ها است. بيشتر آثار او يا عرفاني محض است يا رنگ و بوي عرفاني دارد. برخي از آثار ايشان به زبان عربي و بيشتر آثارشان به زبان فارسي است.

تصحيح بسياري از متون فلسفي و عرفاني و تعليقات و حواشي بر آنها از جمله اسفار و برخي از شرح‌هاي فصوص الحکم مانند شرح خوارزمي، از ديگر خدمات وي به اين معارف است. او در کتاب‌شناسي نيز دستي چيره دارد و داراي کتابخانه شخصي ارزشمندي است.

تسلط او بر متون اسلامي، به ويژه متون فلسفي و عرفاني بي‌مانند است. وي متون سنتي فلسفه همچون شفا، اشارات و اسفار را بارها تدريس کرده است. بي‌شک او مدرسي توانمند در تدريس علوم اسلامي به ويژه متون فلسفي و عرفاني است. آنچه در آثار مکتوب ايشان چشمگير است، تتبع گسترده در آثار پيشينيان و گزينش اقوال و نقل و توضيح آنها است. دروس و آثار او به خوبي نشان مي‌دهند که وي محققي متضلع و شارحي برجسته در حکمت اسلامي است.

استاد به قوت و پاسخگويي فلسفه اسلامي اعتماد قوي دارد و با اينکه با زبان فرانسوي آشنا است، به فلسفه غرب چندان اعتنايي ندارد. از نظر ايشان، هرچند در غرب در زمينه علوم تجربي پيشرفت‌هايي شده است، اما در الهيات و معارف باطني و سلوکيْ فلسفه غرب هرگز قابل مقايسه با حکمت متعاليه و عرفان اسلامي نيست. (عيون مسائل النفس، ص 116-121)

حسن‌زاده که از مدافعان حکمت متعاليه است، حکمت و عرفان و دين را از هم جدا نمي‌داند و در آثارش به طور مکرر و مؤکد از هماهنگي و همراهي برهان و عرفان و قرآن سخن گفته است. از نظر او، فلسفه و عرفان بدون وحي ره به جايي نمي‌برند و تنها وحي است که انسان‌ساز است و فلسفه واقعي همان قرآن است و دين الهي و فلسفه الهي يکي است. از سوي ديگر، دين و عرفان نيز مبتني بر برهان‌اند؛ چرا که اثبات عقايد ديني مقدم بر هر چيزي است و اين کار فلسفه است. قرآن خود مبتني بر برهان و مؤيد آن است. حتي موازين منطقي را مي‌توان از قرآن استخراج کرد. بنابراين بين فلسفه، عرفان و دين نه تنها سازگاري هست، بلکه جدايي آنها از هم ممکن نيست و جدايي و ناسازگاري آنها پنداري بي‌پايه است.( قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند.) شايد بر همين اساس است که در آثار ايشان مباحث فلسفي، کلامي و عرفاني به هم آميخته است و اقوال حکما و عرفا و شعرا و آيات و روايات، کنار هم قرار مي‌گيرند.

وي سالياني دراز کتب عرفاني، همچون تمهيد القواعد، فصوص الحکم و مصباح الانس را تدريس کرده و بر آنها تعليقه و شرح نوشته است. ممد الهمم در شرح فصوص الحکم، شرحي است که بر فصوص الحکم ابن عربي نوشته است. يکي از نوآوري‌هاي او در اين زمينه، افزودن فُصي بر فصوص الحکم است. عنوان اين فص اين است: «فص حکمة عصمتية في کلمة فاطمية». وي خود اين فص را شرح و در مجلدي جداگانه منتشر کرده است. (شرح فص حکمة عصمتية في کلمة فاطمية، ص 8)

آیت الله جوادی آملی (دامت برکاته)


عبدالله جوادي آملي در 1312 شمسي در آمل متولد شد. پس از اتمام دوره ابتدايي مدارس دولتي، دروس مقدماتي و سطوح علوم اسلامي را تا سال 1329 در مدرسه علوم ديني آمل آموزش ديد. سپس عازم تهران شد و در مدرسه مروي سکونت گزيد. در تهران نزد استادان برجسته آن زمان، سطوح عالي علوم ديني (فقه، اصول، فلسفه و عرفان) را فراگرفت. برخي از استادان او در علوم عقلي عبارت‌اند از: آیت الله ابوالحسن شعراني، محيي‌‌الدين الهي قمشه‌اي، محمدتقي آملي و محمدحسين فاضل توني.

در سال 1334 شمسي به قم مهاجرت کرد و در مدرسه حجتيه اقامت گزيد و از دروس فقه و اصول استادان آن زمان، همچون آیت الله محقق داماد، آیت الله بروجردي، آیت الله ميرزاهاشم آملي و امام خميني استفاده کرد. وي همچنين مدتي طولاني از محضر علامه طباطبايي در زمينه‌هاي فلسفه، عرفان و تفسير بهره برد.

ايشان تحت تأثير امام خميني، پيش از انقلاب و پس از انقلاب در فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي و تبليغي مشارکت فعال داشته است. گفتني است که آیت الله جوادي آملي، حامل نامه تاريخي امام خميني به گورباچف، آخرين رهبر شوروي کمونيستي بود.
تدريس متون فلسفي از بداية الحکمه علامه طباطبايي تا کتاب الشفاء ابن سينا و اسفار اربعه ملاصدرا، و متون عرفاني از تمهيد القواعد ابن ترکه تا فصوص الحکم ابن عربي، از ديگر فعاليت‌هاي او بوده است. آثار منتشر شده آیت الله جوادي در فلسفه و عرفان اسلامي بسيار است. رحيق مختوم عنوان شرح او بر اسفار ملاصدرا است و تحرير تمهيد القواعد، شرحي است بر تمهيد القواعد که بازنويسي درس‌هاي ايشان است.

آیت الله جوادي، همچون و به پيروي از استادش، علامه طباطبايي نسبت به تفسير قرآن کريم اهتمام ويژه‌اي دارد و بزرگ‌ترين حلقه درس تفسير قرآن در حوزه علميه از آن او است. در اين درس، استاد جوادي از همه اندوخته‌هاي علمي خود، از حديث و فقه و علوم قرآن گرفته تا ادب و کلام و عرفان و فلسفه، بهره مي‌گيرد تا مخاطب را به فهم کلام الهي نزديک سازد. درس‌هاي تفسير استاد جوادي با عنوان تفسير تسنيم در حال انتشار است. تاکنون بیست و یک جلد از تفسیر تسنیم و هفده جلد تفسیر موضوعی ایشان بر قرآن کریم انتشار یافته است.

او نيز همچون ديگر حکيمانِ حکمت متعاليه، به هماهنگي فلسفه، قرآن و عرفان، يا عقل و نقل و کشف پايبند است و خود مدرس حکمت، محقق عرفان و مفسر قرآن است و رسوخ و تضلعش در هر سه رشته، مورد اتفاق خاص و عام. تقرير نيرومند و همدلانه او با ابن عربي و ملاصدرا، محفل درس او را جاذبه‌اي ويژه داده است.

توغل در مباحث حکمت متعاليه و عرفان نظري و تفسير قرآن، اين حکيم متأله را از توجه به پرسش‌ها و مسائل دنياي جديد بيگانه نساخته است؛ بلکه ايشان با استفاده از آن مباني درباره برخي مسائل نو نيز به انديشه‌ورزي و پاسخگويي پرداخته است. مباحثي چون ديدگاه اسلام درباره محيط زيست، مسئله زن، اخلاق حکومتي و نسبت عقل و وحي و علم و دين در اين مقوله مي‌گنجند.

اهتمام استاد جوادي به فلسفه و عرفان و تفسير و کوشش در جمع بين برهان و عرفان قرآن، مبنايي معرفت‌شناختي و مابعد الطبيعي دارد. اساسا حکمت متعاليه صدرايي چيزي جز جمع بين اين سه نوع معرفت نيست. از نظر حکيم متأله، هر يک از اين سه نوع معرفت راه متقن و معتبر براي وصول به حقيقت است؛ اما کمال معرفت در جمع بين آنها است. البته اين بدين معنا نيست که اين سه نوع معرفت از ارزش يکساني برخوردارند، بلکه معرفت ناب و مصون از خطا را تنها بايد از وحي طلب کرد و تفکر فلسفي و رياضت عرفاني ـ گرچه في الجمله ما را به حقيقت مي‌رسانند ـ در افراد غيرمعصوم مصون از خطا نيستند. از اين رو برهان و عرفان در نهايت بايد به قرآن و عترت عرضه شود.

حکمت متعاليه صرف دانستن مجموع معارف مختلف نيست. چنين نيست که شخصي با دانستن فلسفه و کلام و عرفان و ديگر معارف متکثر به حکمت متعاليه برسد؛ بلکه حکمت متعاليه معرفت واحد و بسيطي است که معارف ديگر را به نحو عالي‌تري دربر دارد؛ آنچنان‌که مطلق در عين وحدت، کثرات مقيد را دربر دارد. (رحيق مختوم: شرح حکمت متعاليه، ج1، قسمت 1، ص 20)

از نظر ايشان نه تنها حکمت و انديشه متعالي از جمع بين اين سه منبع حاصل مي‌شود، بلکه وجود و شخصيت شخص حکيم نيز در پرتو اين سه منبع نور شکل مي‌گيرد. روش کسب اين حکمت نيز به اين طريق است که شخص با استفاده از تفکر نظري برهاني و رياضت مشروع عرفاني و عرضه آنها به وحي قرآني ـ و تفسير آن در کلام معصوم ـ و زيست وحياني، به معرفت ناب و تحول جوهري وجودي که جامع علم و عمل است، مي‌رسد و بدينسان به حکمت متعاليه نايل مي‌شود. (همان، پيشگفتار شارح، فصل اول و دوم)

يکي از آثار اين نوع حکمت، اين است که دستاورد آن، هم براي فيلسوف منطقي، هم براي عارف اهل کشف و هم براي عالم متعهد به نقل وحياني، پذيرفتني و حجت است. (همان، ص 19)

آیت الله محمد تقی مصباح (دامت برکاته)


محمدتقي مصباح يزدي (1313ش) پس از اتمام تحصيلات مقدماتي و سطوح علوم ديني در يزد، در سال 1330 شمسي براي تحصيل علوم ديني به مدت يکسال در نجف اقامت کرد و سپس به قم رفت. فقه و اصول را نزد آیت الله عبدالکريم حائري يزدي، آیت الله سيدحسين بروجردي، امام خميني و آیت الله محمدتقي بهجت آموخت؛ چنان‌که از تعليمات اخلاقي و معنوي آیت الله بهجت نيز بهره برد. او همچنين براي آموختن فلسفه و تفسير قرآن و اخلاق و معنويت بيش از دو دهه نزد علامه سيدمحمدحسين طباطبايي زانوي شاگردي به زمين زد.

استاد مصباح مباحث قرآني و فلسفي را که از علامه طباطبايي استفاده کرده بود، محور مطالعات و تحقيقات خود قرار داد و به طور مستقل در اين دو حوزه به تحقيق و تأمل پرداخت و در هر دو حوزه به آراي بديعي دست يافت. درس‌هاي «معارف قرآن» وي که در موضوعات مختلف فکر اسلامي تدريس و سپس منتشر گرديد، تأثير قابل توجهي در شکل‌گيري فکر اسلامي معاصر در حوزه‌هاي علميه و سپس در جامعه اسلامي نهاد.

وي در شاخه‌هاي مختلف فلسفه، همچون منطق، مابعد الطبيعه، معرفت‌شناسي، سياست، فلسفه اخلاق، و فلسفه دين تدريس کرده و داراي آثار متعدد و صاحب آراي ويژه است. درس‌هاي نهاية الحکمه، الهيات شفا، برهان شفا و قسمت‌هايي از اسفار وي تحرير و منتشر گرديده و کانون مراجعه و مطالعه محققان بسياري در فلسفه اسلامي است.

از ويژگي‌هاي فلسفه‌ورزي استاد مصباح، تحليل دقيق مفاهيم و واژه‌ها و کوشش در تحرير روشن محل نزاع است. از ديگر مختصات فلسفه‌ورزي او در گفتار و نوشتار، کوشش در حفظ خلوص انديشه و زبان فلسفي و نياميختن آن با ديگر معارف است.
وي به جهت آشنايي با فلسفه و تفکر جديد غربي، بسياري از مباحث فلسفي و کلامي را به نحو تطبيقي طرح و بررسي کرده است.

نقادي آراي فلاسفه، اعم از مسلمان و غيرمسلمان نيز ويژگي مهمي است که در اغلب مباحث وي به چشم مي‌خورد. کتاب تعليقة علي نهاية الحکمه او حاوي نقدهاي استاد مصباح بر آراي فلاسفه اسلامي، به ويژه آراي استادش علامه طباطبايي، است.
او همچنين فلسفه و تفکر مارکسيسم را به تفصيل بحث و نقادي کرده است. کتاب پاسداري از سنگرهاي ايدئولوژيک وي در زمان انتشارش، دقيق‌ترين اثر در رد اصول ديالکتيک مارکسي محسوب مي‌شد و استقبال روشنفکران حوزوي و دانشگاهي را برانگيخت.

وي به نحو نظام‌مندي در حوزه‌هاي مختلف، هم آراي فلاسفه غربي را تحليل و نقد کرده و هم به تأسيس و تقرير ديدگاه‌هاي اسلامي پرداخته است. برخي از اين حوزه‌ها، عبارت‌اند از: معرفت‌شناسي، الهيات، دين‌شناسي، فلسفه اخلاق، فلسفه حقوق و فلسفه سياست.

نوآوري‌هاي استاد مصباح يزدي در مباحث مختلف فلسفي، فراوان است. در کتاب آموزش فلسفه، که اينک از متون درسي فلسفه در حوزه علميه است، تحليل‌ها و ديدگاه‌هاي فلسفي خود را به زباني روان و در عين حال عميق بيان کرده است.

به اعتقاد برخي از صاحب‌نظران در فلسفه اسلامي، نوآوري‌هاي استاد مصباح، فراتر از نقد پاره‌اي از نظريات فلاسفه و ارائه برخي ديدگاه‌هاي تازه در بعضي مسائل فلسفي است؛ بلکه بايد گفت که او با استفاده از فلسفه‌هاي مشايي، اشراقي و حکمت متعاليه و با بهره‌گيري از تجربه فلسفه و علوم انساني غرب، نظام فلسفي خاصي را پي‌ريزي کرده است. (ر.ک: حسين علي عربي، انديشه ماندگار، ص 135 و 144)

آیت الله جعفر سبحانی (دامت برکاته)


آيت اللّه حاج شيخ جعفر سبحانى، پس از فراغت از تحصيلات ابتدايى وارد حوزه علمیه تبریز شد و دروس مقدمات و سطح را نزد اساتید آن زمان فرا گرفت.

در مهرماه 1325 شمسى وارد قم شد و به تکميل سطوح، همت گماشت. باقيمانده فرائد الاُصول  را نزد مرحوم آيت اللّه حاج ميرزا محمد مجاهدى تبريزى (1327ـ 1379ق) و آيت اللّه حاج ميرزا احمد کافى (1318ـ1412ق) آموخت و کفاية الاُصول را هم نزد مرحوم آيت اللّه العظمى گلپايگانى (م1414ق) بياموخت.

وی پس از تکميل سطوح عاليه در 1369ق، به درسهاى خارج فقه و اصول راه يافت و از محضر اساتیدی چون مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى، مرحوم آيت اللّه العظمی حاج سيد محمد حجت و مرحوم آيت اللّه العظمى امام خمينى استفاده کرد.
معظم له تا پايان دوره اوّل درس اصول حضرت امام، به درس ايشان حاضر گشت آنگاه بر آن شد تا مجموع درسهاى ايشان را به دقت ضبط کند و تحرير نمايد،ه اين کار در ضمن 7 سال (1330ـ 1337ش) انجام گرفت و در همان زمان به چاپ رسيد.

آيت اللّه سبحانى به غير از تحصيل دروس فقه و اصول ، به آموختن فلسفه و کلام و تفسير نيز اشتغال داشت. مطالعات فلسفى خويش را با شرکت در درسهاى منطق و فلسفه حضرت آيت اللّه علاّمه سيد محمد حسين طباطبائى(م1402ق) تکميل نمود و در سالهاى 1328تا 1330 ش شرح منظومه و پس از آن بخش اعظم اسفار را نزد ايشان فرا گرفت و همزمان، در جلسه شبهاى پنجشنبه و جمعه علاّمه طباطبائى که در آن فلسفه مادى به نقد کشيده مى شد و نگارش کتاب ارزشمند "اصول فلسفه و روش رئاليسم" و پاورقي آن توسط استاد شهيد آيت اللّه مطهرى حاصل آن جلسات بود، شرکت جست و پس از پايان اين دوره به خواست حضرت استاد علاّمه، کتاب اصول فلسفه رابه عربى بازگرداند که نخستين جلد آن با تقريظ علامه طباطبائى به چاپ رسيد.
وی علاوه بر نگارش مقالات متعدد در مجلات معتبر علمى، مصاحبه هاى فراوان، بنياد مؤسسات تحقييقاتى و تأسيس مجلات علمى، به تأليفات بسيار در زمينه هاى مختلف دينى همچون: تفسير، حديث، فقه، اصول، کلام، تاريخ، فلسفه، ملل ونحل، رجال، درايه، علوم ادبى پرداخته است. برخی از آنها به شرح ذیل است:


  1. تفسير سوره رعد به نام قرآن واسرار آفرينش؛                             
  2. تفسير سوره حديد به نام قرآن و معارف عقلى؛           
  3. تفسير سوره حجرات به نام سيستم اخلاقى اسلام؛        
  4. منشور جاويد قرآن(14 جلد(؛
  5. مفاهيم القرآن(10جلد(؛
  6. عدل در قرآن               ؛
  7. اصالت روح از نظر قرآن؛            
  8. شناخت صفات خدا؛   
  9. آشنايى با اصول اسلام؛ 
  10. جهان بينى اسلامى (ديدگاه اسلام درباره هستى، دنيا، انسان در جهان)؛
  11. الهيات و معارف اسلامى:1.خدا و نظام آفرينش، 2. خدا و صفات جمال و جلال،3. خدا و بيامبران، 4. خدا و بيامبر اسلام ، 5.خدا و امامت، 6. خدا و معاد. نگارش و تنظيم: دانشمند معظم آقاى استادى . معاد انسان و جهان؛               
  12. فلسفه اسلامى و اصول ديالکتيک؛
  13. سرنوشت از ديدگاه علم و فلسفه؛
  14. شناخت در فلسفه اسلامى؛
  15. هستى شناسى در مکتب صدر المتألهين؛
  16. تحليلى از فلسفه مارکس؛
  17. المواهب في أحکام المکاسب؛ 
  18. المختار في أحکام الخيار؛
  19. المحصول في علم الأُصول(4 جلد)؛
  20. الوسیط فی علم الأصول؛
  21. الموجز في علم الأصول؛
  22. فروغ ابديت (2 جلد): تجزيه و تحليل کاملى از زندگانى پيامبر اکرم(ص)؛
  23. فروغ ولايت: تجزيه و تحليل زندگى امير المؤمنين على(ع)؛
  24. بحوث في الملل و النحل(8جلد(؛
  25. فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى (5 جلد(؛
  26. سيماى فرزانگان (3جلد).
 

آیت الله شیخ یحیی انصاری شیرازی (دامت برکاته)


حضرت آيت الله حاج شيخ يحيي انصاري شيرازي در سال 1306 در روستاي عالم پرور نوايگان داراب متولد شد. در سال 1320 جهت ادامه درس حوزوي به شيراز رفت و در حوزه علميه شيراز؛ مدرسه خان درس سطح را نزد آيت الله سيد نورالدين حسيني هاشمي تمام کرد. در سال 1330 جهت آموختن درس خارج عازم قم شد و در قم از محضر درس امام راحل عزيز و علامه طباطبايي در درس فلسفه کسب فيض نمودند و از شاگردان خصوصي علامه محسوب می شدند که با حضرات آیات عظام جوادی آملی، مصباح یزدی و حسن زاده املي هم درس بودند.

آیت الله انصاری بسیاری از علوم عقلی از جمله اسفار ، الهیات شفا ،منطق شفا ، برهان شفا ، تمهید القواعد و... را در محضر علامه طباطبائی فرا گرفتند. و حتي علاوه بر درس حوزه پنج شنبه شب ها در منزلش همدرسان خود را به طور خصوصي از محضر درس علامه طباطبايي اگاه مي کردند.

در مورد تلمذ در محضر مرحوم الهی(برادر علامه طباطبائی)یکی از شاگردان از قول استاد نقل می کند که: مرحوم علامه طباطبايي به ما سفارش مي‌کردند که از اخوي يعني مرحوم سيد حسن الهي استفاده کنيد و ما هم کتاب شرح فصوص قیصری را نزد ايشان (مرحوم الهي) خوانديم و بعد از اتمام آن موفق شدیم کتاب تمهيد القواعد ابن ترکه را به مدت يکسال و اندي موفق از نحو ایشان بیاموزیم.

شيخ يحيي انصاري از سال 1340رسما تدريس فقه و اصول و منظومه ملا هادي سبزواري را در حوزه شروع کردند و بيش از بيست سال تدريس کتاب منظومه ملا هادي سبزواري را ادامه داد و بعد از آن به تدريس کتاب اسفار اربعه ملا صدرا پرداخت که هم اکنون نيز ادامه دارد. کرسي تدريس اين استاد فلسفه در مسجد سلماسي قم ـ يعني همان مسجدي که امام خميني (ره) در آن تدريس مي‌کرد ـ برگزار مي‌شد. بدینسان ايشان بيش از چهل سال سابقه استادي دارند.

از جمله تأليفات آيت‌الله انصاري شيرازي مي‌توان به مجموعه چهار جلدي شرح منظومه حکمت اشاره کرد، که البته دو جلد آن از روي سخنان درسي وي پياده‌سازي و منتشر شده است. تدوین این کتب را حجت الاسلام والمسلمین استاد محمد مهدی مهندسی بر عهده داشتند.

در مورد خضوع استاد در برابر معارف اهل بیت (ع) ، یکی از شاگردانشان می نویسد:

ايشان ضمن اينکه يک حکيم و عارف به معناي دقيق بودند در پيشگاه احاديث بسيار خاضع بودند بطوري که در اين سالهاي اخير روزهاي چهارشنبه را اختصاص داده بودند به بحث پيرامون احاديث بحارالانوار که جلد 6 و 7 و آنچه مربوط به معاد بود همه را مطرح و توضيح مي‌فرمودند. و اگر موردي پيش مي‌آمد که مؤلف(علامه مجلسي) عليه الرحمه چيزي فرموده بودند که قابل مناقشه بود مي‌فرمود مرحوم علامه عالي مقام مجلسي با اين کار و خدمتي که به شيعه کرده است آنچنان وجودش نوراني شده است که انسان حيا مي‌کند چيزي عليه او بگويد و دقيقاً اين روحيه را از استادشان علامه طباطبايي به ارث برده بودند.

حاج شيخ يحيي انصاري از شاگردان برجسته و مريدان امام راحل بودند.در زمان طاغوت به مدت سه سال در کوهدشت لرستان و نائين اصفهان تبعيد شدند و به علت شدت مبارزاتش دو الي سه بار همراه با آقاي هاشمي رفسنجاني در زندان ساواک بازداشت شدند.در کتاب تحليل نهضت امام خميني به نويسندگي سید حميد روحانی بيان شده است که شيخ يحيي انصاري جزء يکي از دوازده نفري است که مرجعيت امام خميني را در سال 42 تاييد کردند ( يعني بعد از فوت آيت الله بروجردي). در این زمینه حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب خطاب به آیت الله انصاری فرمودند: شما از پیشگامان نهضت هستید.

در وصف مقام علمي و معنوي حاج شيخ يحيي انصاري همين بس که حضرت آيت الله بهجت مرجع بزرگ عاليقدر فرموده اند وقتي شخصيتي مانند آيت الله انصاري شيرازي هست هيچ مشکلي نداريم و بايد به اين شخصيت معنوي افتخار کنيم و بباليم و مرحوم آيت الله گلپايگاني به شاگردان خود گفته بودند برويد زهد و پارسايي و اخلاق را از انصاري شيرازي بياموزيد. مرحوم آيت الله گلپايگاني وصيت کرده بود که شيخ يحيي انصاري مرا به خاک برسپارد و دامادم يعني صافي گلپايگاني نماز مرا بخواند.

یکی از شاگردان استاد انصاری شیرازی درباره ارتباط امام(ره) با استاد چنین می گوید:

به حضرت امام(ره) آنچنان نزديک و عزيز شده بود که در اين سالهاي اخير روزي مرحوم سيد احمد خميني(ره) به ديدار حضرت استاد به منزل ايشان آمدند و در آنجا خطاب به استاد گفتند:شما در نزد آقا حضرت امام(ره) آنقدر محترم و معتبر هستيد که در نجف اشرف که بوديم اگر نامه‌اي از شما مي‌رسيد و احياناً براي وکالت تقاضا شده بود آقا فرموده بودند براي اثبات بايد دو نفر از آقايان ايران شهادت کتبي بدهند مگر شيخ يحيي که شهادت ايشان در حکم شهادت دو نفر است و زماني که مرحوم امام(ره) در قم اجلال نزول داشتند يک شب را اختصاص دادند به منزل جناب استاد انصاري.

مجمع عالی حکمت اسلامی در دومین گردهمائی اساتید علوم عقلی از این مقام علمی تقدیر به عمل آورد.

آیت الله سید رضی شیرازی (دامت برکاته)


ایشان ابتدا در نجف به تحصیل پرداختند و سپس به مشهد و بعد به تهران آمدند.

اساتید ایشان عبارتند از:


  1. سيوطي: آقا سيّد جلال‌الدين اُرموي و آقا سيّد محمّد حسن آل طيب
  2. شرح نظّام: آقا ميرزا محمّد بروجردي
  3. حاشيه: آيت‌الله جولستاني
  4. مطوّل: آيت‌الله آقا مجتبي لنکراني، آقا ميرزا محمّد بروجردي
  5. قوانين: آيت‌الله فياض اصفهاني، آقا ميرزا ابوالحسن شعراني
  6. شرح لمعه: آيت‌الله امام سدهي
  7. بخش عمدة رسائل‌: در نزد پدر
  8. کفايه جلدين: در نزد پدر
  9. مکاسب: آيت‌الله آقا شيخ محمّد کاظم شيرازي، آيت‌الله آقا عماد رشتي
  10. خارج فقه و اصول: آيت‌الله آقا شيخ محمد کاظم شيرازي، آيت‌الله آقا شيخ محمد تقي آملي.
  11. منظومه: آيت‌الله آقا ميرزا محمّد مهدي الهي قمشه‌اي
  12. اشارات: آيت‌الله آقا ميرزا ابوالحسن شعراني
  13. اسفار: آيت‌الله آقا سيّد ابوالحسن رفيعي قزويني، آقا ميرزا احمد آشتياني، اقا ميرزا ابوالحسن شعراني، آيت‌الله آقا محمد علي حکيم شيرازي
  14. شرح فصوص: آيت‌الله رفيعي قزويني، آيت‌الله آقا شيخ حسين فاضل تونی

آثار:

  1. شرح منظومه
  2. الاسفار عن الاسفار
  3. نقد و طرح انديشه‌ها
  4. زلال حکمت (تفسیر)
  5. حاشيه بر معالم
  6. حاشيه بر کفايه
  7. حاشيه بر رسائل
  8. حاشيه بر مکاسب
  9. حاشيه بر اسفار
  10. حاشيه بر اشارات
  11. حاشيه بر قوانين

آیت الله سید حسن مصطفوی (دامت برکاته)


حکیم متّاله و فقیه اهل بیت حضرت آیت ا... سید حسن سعادت مصطفوی (مد ظله العالی) فرزند حضرت آیت ا... جامع معقول و منقول سید محمد سعادت مصطفوی(ره) متولد 1315.ش در شهر قائن می‌باشد. ایشان از 12 سالگی شروع به فراگیری علوم دینی نمودند و در 29 سالگی به ملکه اجتهاد دست یافته و به دریافت تصدیق اجتهاد از حضرات اساتیدشان نائل آمدند معظم اله از محضر اساتید بزرگواری بهره جسته‌اند:
  1. مرحوم حضرت والد بزرگوارشان که از مقدمات تا تمام سطح و یک دوره خارج فقه و اصول و همچنین یک دوره کامل حکمت مشاء در محضرشان بوده اند؛
  2. یک دوره چهار ساله فقه خارج مرحوم آیت ا... حاج شیخ محمد تقی آملی (ره) صاحب «مصباه الهدی فی شرح عروه الوثقی»؛
  3. یک دوره خارج کفایه نزد مرحوم آیت ا... حاج شیخ محمد حسین ثقفی تهرانی (ره) به مدت پنج سال؛
  4. عرفان نظری و ذوقی در محضر عارف محقق حضرت استاد شیخ محمد علی حکیم تشکر شیرازی (ره)؛
  5. یک دوره کامل حکمت متعالیه و اسفار نزد مرحوم آیت ا... سید ابوالحسن رفیعی قزوینی به مدت پنج سال.

تدریس‌های ایشان:

  1. شرح اشارات و رسائل شیخ در مدرسه مروی
  2. شفاء شیخ‌الرئیس در دارالشفاء قم از 1383تاکنون
  3. دروس فقه و اصول ، کلام ، فلسفه مشاء حکمت متعالیه و عرفان نظری در دانشگاه های مختلف (دانشکده الهیات دانشگاه تهران - دانشگاه شهید بهشتی - دانشگاه تربیت مدرس تهران - دانشگاه امام صادق (ع))/ از سال 1363 تاکنون؛
  4. شرح منظومه سبزواری.
استاد راهنمای  سی رساله در مقطع دکتری در موضوعات مختلف فلسفی و قریب 60 رساله را در مقطع فوق‌لیسانس در موضوعات مختلف فلسفی و کلامی و قرآنی در دانشکده الهیات دانشگاه تهران ـ دانشگاه شهید بهشتی ـ دانشگاه تربیت مدرس تهران ـ دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات ـ دانشگاه امام صادق(ع)

ایشان همچنین به مدت 9 سال ریاست دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه امام صادق (ع) و به مدت 4 سال ریاست دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را بر عهده داشته اند . و اکنون ریاست گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه امام صادق (ع) را عهده دار می باشند .


آثار:

  1. الهیات بمعنی الاخص در قرآن مشتمل بر 600 صفحه که ثلث آن تدوین شده است
  2. الهیات و فلسفه در نهج‌البلاغه قریب 800 صفحه آماده ویرایش و نزدیک به چاپ
  3. شرح نمط دوم و سوم و چهارم اشارات و تنبیهات ابن‌سینا به فارسی مبسوط و تفصیلی
  4. مقاله‌های مختلف علمی قرآنی و فلسفی در مجلات علمی و پژوهشی
 

آیت الله محمدی گیلانی (دامت برکاته)


در سال‌ 1323 همزمان‌ با تأسيس‌ حوزه‌ علميه‌ رودسر به‌ حوزه‌ علميه‌ رودسر رفت‌ و جامع‌ المقدمات‌ را فرا گرفت‌. آنگاه‌ در سال‌ 1325 به‌ حوزه‌ علميه‌ قم‌ مشرف‌ شد و به‌ تکميل‌ دروس‌ ادبيات‌ و فراگيري‌ دروس‌ دوره‌ سطح‌ پرداخت‌. با پايان‌ يافتن‌ دوره‌ سطح‌، به‌ درس‌ خارج‌ آيت ‌الله‌ العظمي‌ بروجردي‌(ره‌) راه‌ يافت‌ و در مدت‌ دوازده‌ سال‌ کتاب‌ صلوة‌ را در محضر ايشان‌ به‌ اتمام‌ رساند. به‌ موازات‌ آن‌ در درس‌ اصول‌ فقه‌ امام‌ خميني‌(ره‌) نيز حضور پيدا کرد و از آن‌ بهره‌هاي‌ بسيار برد. در طول‌ اين‌ مدت‌ در درس‌ اسفار و شفاي‌ علامه‌ سيد محمدحسين‌ طباطبايي‌ نيز به‌ مدت‌ هفت‌ سال‌ شرکت‌ نموده‌ است‌. او در سالهاي‌ تحصيل‌ خود با استادان‌ و فضلاي‌ بسياري‌ رابطة‌ دوستي‌ داشته‌ که‌ برخي‌ از اعضاي‌ جامعه‌ مدرسين‌ از آن‌ جمله‌اند.

فعاليتهاي‌ علمي‌ و فرهنگی

آيت‌الله‌ محمدي‌ گيلاني‌ خدمات‌ فرهنگي‌ بسياري‌ را به‌ انجام‌ رسانده‌ است‌. او بسياري‌ از کتب‌ دورة‌ سطح‌ در فقه‌ و اصول‌ و حکمت‌ و تفسير را بارها تدريس‌ کرده‌ است‌. وی از اساتید دانشکده الهیات دانشگاه تهران و دانشگاه امام صادق در مفطع دکتری بوده است. از اين‌ رهگذر شاگردان‌ بسياري‌ تربيت‌ و به‌ عالم‌ اسلام‌ تقديم‌ شده‌اند.

آيت ‌الله‌ محمدي‌ گيلاني‌ کتاب‌هاي‌ بسياري‌ تأليف‌ کرده‌ که‌ برخي‌ به‌ شرح‌ زير است‌:

  1. قضا و قضاوت در اسلام؛‌
  2. حقوق کیفری در اسلام؛
  3. شرح زیارت اربعین‌؛
  4. شرح مناجات شعبانیه‌؛
  5. المعاد فی الکتاب و السنه‌؛
  6. بخشی از کتاب الامامه و الخلافه فی الکتاب و السنه؛
  7. شرح زیارت امین الله‌؛
  8. تکملة شوارق الالهام‌؛
  9. حدیث الطلب و الارادة؛
  10. قرآن و سنن الهی در اجتماع بشر؛
  11. درس‌های اخلاق اسلامی؛
  12. امام راحل و فقه سنتی‌؛
  13. خلق جدید پایان‌ناپذیر (ترجمه رساله «قوه و فعل‌» علامه طباطبائی‌)؛
  14. ترجمه کتاب شفاء؛
  15. اسم مستأثر در وصیت امام و زعیم اکبر؛
  16. سروش قلم (مجموعه مقالات‌)؛
  17. شرح زیارت وارث‌؛
  18. در سایه حکمت (ترجمه و شرح گزیده‌ای از سخنان حکمت‌آمیز امیر مؤمنان علی(ع))‌.
 همچنين‌ از وي‌ مقالات‌ بسياري‌ با عناويني‌ چون‌ وجوه‌ شرعي‌ در نظام‌ اسلامي‌، بيمه‌ و موسيقي‌ در مجله‌ فقه‌ اهل‌ بيت‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.     
 

اشاراتی کوتاه به دیگر فلاسفه معاصر ایران


بي‌شک شمار فيلسوفان، مدرسان و مؤلفان فلسفه اسلامي معاصر بيش از آن است که در اين نوشتار آورديم. برخي از آنها عبارت‌اند از: حسينعلي راشد، نويسنده کتاب دو فيلسوف شرق و غرب، جلال‌الدين همايي محقق در فلسفه و عرفان اسلامي و نويسنده کتاب مولوي‌نامه، شهيد سيدمحمد حسيني بهشتي مدرس فلسفه تطبيقي و مؤلف آثاري در الهيات، محمود شهابي مؤلف کتاب رهبر خرد در منطق و رساله‌اي در وحدت وجود، عبدالجواد حکيمي فلاطوري صاحب‌نظر و داراي آثاري در فلسفه اسلامي، سيدمصطفي خميني صاحب تعليقات بر برخي کتب فلسفي و تفسيري بر قرآن کريم، آیت الله محمد شاه‌آبادی از مدرسان برجسته حکمت و عرفان اسلامی، غلامحسين ابراهيمي ديناني مدرس فلسفه اسلامي و مؤلف آثار فلسفي متعدد از جمله کتاب قواعد کلي در فلسفه اسلامي و احمد احمدي استاد فلسفه تطبيقي و مترجم برخي آثار مهم در فلسفه غرب و... .

استادان بسياري نيز در ايران به تحقيق و تدريس در فلسفه غرب و احيانا فلسفه تطبيقي اشتغال داشته‌اند، مانند يحيي مهدوي، کريم مجتهدي، محسن جهانگيري، رضا داوري، غلامعلي حداد عادل.

چنان‌که ديديم از جهت مواضع و گرايش‌هاي فلسفي نيز تنوع قابل توجهي وجود دارد. وجود جريان‌ها و گرايش‌هاي مختلف فلسفي در ايران معاصر ـ همچون فيلسوفان تابع سنت صدرايي که خود مشتمل بر گرايش‌هاي مختلف است، منتقدان فلسفه صدرايي، جريان سنت‌گراي نصر، اصحاب فرديد، پيروان مکتب‌هاي مختلف فلسفي غرب و مخالفان فلسفه که گاه درگير مباحث فلسفي مي‌شوند ـ نشانگر پويايي و حيات تفکر فلسفي در اين سرزمين است.

آنچه در اين نوشتار به اختصار متعرض شديم، محدود است به آراي فيلسوفان معاصر متعلق به نسل گذشته. اما حکايت تفکر فلسفي در ايران توقف ندارد و نسل تازه‌اي از فيلسوفان و متفکران در حوزه‌هاي ديني و دانشگاه‌هاي کشور در حال رشد و بالندگي است.

در اينجا مناسب است به برخي از تحولاتي که در نوع فلسفه‌ورزي فلاسفه معاصر اسلامي ديده مي‌شود فهرست‌وار اشاره کنيم: توجه به تاريخ فلسفه، مطالعه فلسفه غرب، مطالعات تطبيقي در فلسفه، توجه به شعب مختلف فلسفه نه فقط مابعد الطبيعه، تحول در آموزش فلسفه، عمومي شدن فلسفه، فارسي‌نگاري در فلسفه، غلبه بر مخالفان فلسفه، محوريت حوزه فلسفي قم و تداوم سيطره فلسفه صدرايي برخي از ويژگي‌هاي فلسفي‌ورزي معاصر در ايران است.

منابع


1. آشتياني، سيد جلال‌الدين، (1354)، منتخباتي از آثار حکماي الهي ايران، تهران: انيستيتو ايران و فرانسه.
2. ـــــــــــــــــــــــ، (1378) نقدي بر تهافت الفلاسفه غزالي، قم: دفتر تبليغات اسلامي.
3. امام خميني، سيد روح الله، (1381) تقريرات فلسفه (شرح منظومه و اسفار)، 3 جلد، به کوشش سيد عبدالغني اردبيلي، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
4. جعفري، محمدتقي، (1373)، تفسير و نقد و تحليل مثنوي جلال‌الدين محمد بلخي، تهران: انتشارات اسلامي، چاپ دوازدهم.
5. ــــــــــــــــ، عرفان اسلامي، تهران: مؤسسه نشر کرامت.
6. جمشيدي، حسن، (1385) «گنج پنهان فلسفه و عرفان» در شريعه شهود، به کوشش عبدالحسين خسروپناه، تهران: انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
7. ـــــــــــــــ، (1385) حکمت و معرفت، تهران: انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي.
8. جوادي آملي، عبدالله، (1375)، رحيق مختوم، شرح حکمت متعاليه، قم: مرکز نشر اسراء.
9. حائري مازندراني، محمد صالح، (1362)، حکمت بوعلي سينا، جلد سوم، انتشارات حسين علمي، چاپ سوم.
10. حائري يزدي، مهدي، (1384)، جستارهاي فلسفي (مجموعه مقالات)، به اهتمام عبدالله نصري، تهران: مؤسسه پژوهشي حکمت و فلسفه ايران.
11. حسن‌زاده آملي، حسن، (1370)، قرآن و عرفان و برهان از هم جدايي ندارند، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.
12. ــــــــــــــــــــ، (1371) عيون مسائل النفس و سرح العيون في شرح العيون، تهران: امير کبير.
13. حسن‌زاده آملي، حسن، (1381) شرح فص حکمة عصمتية في کلمة فاطمية، تهران: طوبي.
14. خبرنامه حکمت اسلامی، شماره 9، سال 1389.
15. الصدر، السيدمحمدباقر، (1391ق) ، الأسس المنطقية للإستقراء، بيروت: دار التعارف للمطبوعات.
16. ــــــــــــــــــــــــ ، (1402ق)، فلسفتنا، بيروت: دار التعارف.
17. ــــــــــــــــــــــــ ، (1421ق)، الإسلام يقود الحيات، تهران: الهدي.
18. عربي، حسين علي (1381)، انديشه ماندگار، قم: زلال کوثر.
19. مصباح يزدي، محمدتقي، (1362)، نقش علامه طباطبايي در معارف اسلامي در يادنامه علامه طباطبايي، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.
20. مطهري، مرتضي، (1375) خدمات متقابل اسلام و ايران، مجموعه آثار، ج 14، تهران: انتشارات صدرا، تهران.

 



نظر شما درباره این مطلب
نام :
ایمیل :


کد موجود در تصویررا وارد نمایید:
     
 
به اشتراک گذاشتن/ایمیل/بوک مارک این مطلب






بالا
قم - خیابان 19 دی - کوچه 10 - فرعی اول سمت چپ - پلاک 5 
تلفن:11-37757610-9825+ نمابر:  37721004-9825+
پست الکترونیک :info@hekmateislami.com