۱۳۹۰/۱۲/۲۱ ۱۰:۲۶     بازدید:۱۱۳۳       کد مطلب:۵۲۹۵          ارسال این مطلب به دیگران  

حکمت اسلامی 17

بیانات حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی «دامت برکاته» در دیدار هیئت مدیره مجمع عالی حکمت اسلامی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم.  بنده هم متقابلاً مقدم شما را گرامی میدارم و گزارشی که دربارة مجمع عالی حکمت اسلامی و الهی ارائه فرمودید بسیار امید بخش بود. سعی همة شما بزرگواران انشاءالله مشکور خدای سبحان باشد و توفیق ارائه خدمات حکیمانه هم برای همة شما مسئلت میشود انشاءالله.

خضوع بوعلی نسبت به ارسطو در تعالی علوم

یک بیانی را مرحوم بوعلی در الهیات شفا در بحث نقل تعلیمیات و مثل و امثال ذلک دارد که هر علمی من جمله فلسفه در اوائل ظهورش خام و نپخته و پیدایش بعضی از آراء در اثر نپختگی آن مقطع است، چون ایشان نسبت به مثل افلاطونی خیلی ارادتی ندارد، در بخشی از کتابهای منطق نسبت به ارسطو خیلی خاضعاند ولی نسبت به افلاطون بیمهرند، میگویند اگر سرمایة افلاطون همین مقدار باشد که رسیده در اخلاقیات حرف برای گفتن دارد ولی به بضاعتش مزجاة است، نسبت به افلاطون ارادت علمی ندارد.
به هر تقدیر در آن مقاله که فصل هفتم مقالة معاد باشد آن جا میفرمایند به این که هر علمی در اوائل خام و ناپخته است و بعد کمکم پخته میشود (ر.ک ؛الالهیات من کتاب الشفاء، ص 468) و پیدایش بعضی از اقوال هم دراثر ناپختگی و فهم هر انجمن هر مجمع هر محفل و مانند آن مثل همین بیان اول ممکن است آثار پختهای هم داشته باشد، بعد پخته میشود، به عنایت الهی باید این خام را پخته کرد و پخته را سوزاند.
آنها میگفتند که:
حاصل عمرم سه سخن بیش نیست
خــام بــدم پخته شــدم، سـوختم
(دیوان الهی قمشه ای، ص 709 ، غزل 335)
ولی آن بزرگوار گفت این چنین نیست؛
حاصل عمرم سخنی بیش نیست
ســوختم و ســوختم و سـوختم
به هر تقدیر این مطلب اول که اگر یک نقصی یا یک عیبی در کار هست نباید باعث نگرانی باشد و زمینه برای تعالی است.

تقسیم علوم توسط انبیاء به همراه اقسام عالمان

مطلب دوم آن است که ذات اقدس اله همان طوری که علوم را به وسیله انبیاء(علیهمالسلام) به چند قسم تقسیم کرد، عالمان را هم چند قسم آفرید. اگر فرمود: «انّما العلم ثلاثة آیة محکمة، فریضةٌ عادله، سنة قائمه» (الکافی، ج 1، ص 32) از آن طرف فرمود: «الناس معادن کمعادن الذهبٍ و الفضة» (الکافی ج 8، ص 177) خدا همه را برای آیه محکمه و سنتی و فریضة عادله یا سنت قائمه خلق نکرده است.
 برخیها برای این آیه محکمه بعضی برای فریضة عادله و بعضی برای سنت قائمه، الناس معادن این را مرحوم کلینی در جلد هشت کافی ص 177 نقل کرده است.

شناسایی استعداد عالمان در پرتو شناخت علوم

مطلب سوم آن است ما هم باید علوم را شناسایی کنیم و هم عالمان را و هر محفلی و انجمنی و هر حوزهای و هر پژوهشکدهای و دانشکدهای و دانشگاه و پژوهشگاهی، یکی باید کشاورزی کند هرگز نهال فروشی نکند، بذر فروشی نکند. اول بذر و نهال خود را برای نشاء بگیرد و بعد بقیه را به دیگری بدهد، بعضیها هستند که استعدادشان آن قدر قوی نیست و خدای سبحان ایشان را برای کارهای دیگر خلق کرده است، اگر کسی استعدادش قوی نبود معنایش این نیست که اجرش کم است.
آن بیان نورانی حضرت امیر(علیهالسلام) که فرمود: «الغنی و الفقر بعد العرض علی الله» (نهج البلاغه، حکمت 452) معلوم میشود که گاهی عالمی در یک روستائی مشغول تعلیم احکام باشد و خیلی پیش خدا مقربتر از کسانی باشد که در حوزه نان و نامی دارند. «الغنی و الفقر بعد العرض علی الله»، آن حساب خاص خودش را دارد ولی از نظر حسابهای حوزوی اگر کسی استعداد راقی دارد، این حیف است نهال فروشی شود نه ما باید بگذاریم او زود از حوزه برود بیرون نه او خودش را رایگان بفروشد. مسئول هم هست در قیامت، این برای حوزه است هر کشاورزی اول حتی قبل از اینکه قوت خودش را بگیرد کار کشاورز این است این بذری که باید آینده به زمین بپاشد این را اول میبرد انبار بعد سهمیه خودش و بعد سهمیه فروش را میگیرد. حوزه هم باید مراجع بعدی، حکمای بعدی، فقهای بعدی، اساتید بعدی، مدرسان بعدی، از این طلبههای خوش استعداد انتخاب کند.
مجمع عالی هم از این قاعدة کلی مستثنی نیست، این باید حکماء و منطقدانان و مدرسان و اساتید فلسفه و عرفان و منطق را شناسایی کند و هرگز نگذارد که اینها قدمی از حوزه فاصله بگیرند و بعد بروند.

سرّ فروغ حوزه نجف در کلام بحرالعلوم

شاید بارها این قصه شنیده شد که اگر حوزة علمیه نجف به این بالندگی رسید نه برای آن است که در کنار حرم مطهر وجود حضرت امیر است آن که در کنار حرم پیغمبر و چهار امام در بقیع هستند، نتوانستند این چنین حوزه داشته باشند حوزة علمیه مردان متفکر به بار میآورند.
مرحوم بحر العلوم (رضوان الله علیه) که خودش حکیمانه نجف را اداره کرد، حوزه نجف را اداره کرد ایشان در فوائد رجالیه دارد کتابشان نظیر رجال نجاشی و امثال نجاشی نیست شبیه قواعد رجالی است فوائد رجالیه است، ایشان میفرماید: به این که سرّ فروغ حوزة پربرکت نجف داشتن یک مدیر مدبری مثل سید مرتضی است. سید مرتضی وضع مالیاش خوب بود این هر دو برادر یک کار با تدبیر انجام دادند. این سید رضی خیلی آدم عاقلی بود این بیانات نورانی حضرت امیر(علیهالسلام) را جمع کرد اما حرفهای مسئلهدار را سعی کرد ذکر نکند. چقدر این سید رضی عاقل بود، اگر شما صد شرح که شرح سید رضی بیش از صد تا است، اگر صدتا داشته باشید هشتاد تا مال سنّیهاست.
آن چه مسئله آفرین است، درد آفرین است، گذشته گذشت، مسئله کلامی سر جایش محفوظ است. شما میخواهید در جامعه زندگی کنید. آن چیزهای نهج البلاغه ذکر نکنید. دوباره دعوا از اول است، اگر ایشان همین کارهایی که احیاناً دیگران کردند یا مایل بودند بکنند آن نقدها و گلهها و تند و تیزهای حضرت امیر(علیهالسلام) که خیلی لا تبغی و لا تزار بود نسبت به بعضیها آنها اگر در نهج البلاغه میآمد اگر چهار تا شرح داشت همین شیعه شرح میکرد.
 این طور نبود که هشتاد تا را سنی شرح کند، بیست تا را شیعه، حالا هشتاد درصد شارحان سنیاند و بیست درصد مال شیعه است، این سید خیلی عاقل بود و اگر روی حرفهای حضرت امیر(علیهالسلام) در نهج البلاغه میآوردو دیگر نهج البلاغه، نهج البلاغه فعلی نبود، گاهی مختصر در خطبة شقشقیه و اینها آن هم «شقشقةٌ هدرت ثم قرّت» (نهجالبلاغه ، خطبه 49) غرض این است که این سید رضی این قدر عاقل بود که توانست بیانات نورانی حضرت امیر(علیهالسلام) را در جامعه جهان اسلامی حفظ کند و کاملاً حفظ شد. بحثهای کلام هم سرجایش محفوظ است.
برادرش سید مرتضی (رضوان الله علیه) مدیریت حوزوی و اجتماعیاش قوی بود، وضع مالیاش خوب بود، بخشی از اموالش را وقف لوازم تحریر طلبهها کرد، الآن میبینید غالب این اوقاف برای همان صرف اطعام وامثال اینهاست، یک کسی وقف کند کتاب تهیه شود. لوازم التحریر شود مدرسه علمیه ساخته شود، حوزه علمیه ساخته شود، کتابخانه ساخته شود، اینها خیلی کم است، و این بزرگوار بخشی از اموالش را وقف کتابها و لوازمالتحریر طلبههای نجف کرده است. این را مرحوم بحرالعلوم رضوان الله علیه نقل میکند که سید مرتضی در شناسائی نیروهایی که آینده را بتواند تحلیل کند دیده بعضی از طلبهها استعداد خوبی دارند. اینها را خصوصی خواسته با اینها کار کرده، شهریه خصوصی داده این یکی شده، آقا شیخ محمّد طوسی، آن یکی شده قاضی ابن براج. آن را ماهی دوازده دینار همین بحر العلوم نقل میکند، ماهی دوازده دینار به آقای شیخ محمدحسن طوسی شهریه داد. به او ماهی هشت دینار چون هشت دیناری مثل این نبود، این میشود شیخ محمد حسن و اگر نه او هم میشد واعظ یا امام جماعت شهر دیگر این نمیتوانست تا ابد در نجف بماند، دیگر مدیریت یک عقل یداری است «عقل یدارٌ به الناس». بنابراین حوزة نجف این طور شد. درست است که وجود مبارک حضرت امیر(علیهالسلام) میفرماید که «فلانا بطرق السماء اعلم» (نهجالبلاغه، خطبه 280) آن بالاتر است و خود پیغمبر است نشد در کنار هنوز هم که شما میبینید آثار جهالت آثار جاهلیت در کنار آن وجود مبارک و چهار امام.
 بنابراین عقلی که مدیر و مدبر باشد او میتواند حوزة نجف را به بار بیاورد. خود مرحوم شیخ طوسی میگوید بغداد آن جور بود بعد نجف این چنین شد.

معرفی جایگاه واقعی شیخ طوسی در سخنان برخی از علمای عامه

 قبل از انقلاب یک کنگره که برای شیخ طوسی گرفتند در مشهد یکی ازعلمای اهل سنت گفت پیشنهادم این است که نگویید شیخ الطائفه که شیخ الطائفه الامامیه منظورتان است. بگویید شیخ الاسلام که ما هم سهیم باشیم، این بعد از هزار سال، در همین مشهد وقتی کنگرهای برای شیخ طوسی گرفتند آن عالم سنی این پیشنهاد را داد که بگویید شیخ الاسلام که ما هم سهیم باشیم برای اینکه نسبت به ما هم حق تعلیم و تربیت دارد حالا شما آقایان اگر در کل حوزه بگویید این اشراف را ندارید زیر مجموعهتان را اشراف داشته باشید که اگر طلبه خوش استعدادی شد به هر وسیله هست باید بشود استاد حوزه وگرنه نهال فروشی، بذر فروشی این از سرمایه خوردن است. اگر چنان چه نسبت به دیگران اشکال است که نفت سرمایه است درآمد نیست، شما نفت بفروشید خودتان را اداره کنید درست نیست نفت بفروشید و کارخانه بیاورید، اشکال بر ما هم هست دیگر، سرمایه فروشی و نهال فروشی هیچ مصلحت نیست.

تبلور آیه محکمه،فریضه عادله و سنت قائمه در آثار علمای ثلاث

مطلب بعدی آن است که خدا، خدای حق است در هر عصری این فروغ هست در عصر ما سه نفر از فضلاء هر کدام اعلام کردند در ظرف سی یا بیست سال مستحضرید اینها باید از سن چهل سالگی تا شصت شروع شود یا در برخی ازمزاجها از پنجاه سالگی تا هفتاد این عمر مفید است از هفتاد گذشته دیگر عمر مفید نیست، ما اگر از اعصار گذشته سخن بگوییم شبیه همان تاریخهای باور کردنی یا باور نکردنی میشود اما درعصر خودمان دیدیم سه نفر قیام کردند به تنهایی یکی مرحوم آقای حکیم بود. مستمسکش یک کتاب قوی فقهی است غیر از حقیقت دیگران است.
مستمسک مرحوم آقای حکیم گرچه دوره کامل فقه نیست اما غالب مطالب عروه را شرح کرده، متن قوی شرح قوی استدلال قوی، برهان قوی یک نفر مرحوم علامه امینی یک نفره این کار کرد دیگر مرحوم علامه طباطبائی هم یک نفره این کار را کرد، یکی آیه محکمه نوشته، یکی فریضة عادله نوشته یکی سنت قائمه نوشته یک نفر بودند دیگر، این چنین نیست که به قول معروف شیخ اشراق وقف نامهای تنظیم کرده باشد علم را برای عصر و مصری وقف کرده باشد.
ایشان گفت همان شیخ اشراق در حکمت اشراق دارد که ما تاکنون چنین وقف نامهای ندیدیم که خدای سبحان برای یک عصری، یک مصری یک گروه خاصی وقف کرده باشد.(مجموعه مصنفات شیخ اشراق،ج2،ص 9ـ10)
در عصر ما در این فضا با کمی امکانات این سه نوع طلبه پیدا شدند، سه تا کار را کردند بالاخره این چنین نیست که فیض خداوند قطع شده باشد. ما هم باید باور کنیم که میتوانیم مشمول این فیوضات باشیم، و اگر کسی خوش فهم شد تا نفس میکشد باید با کتاب سروکار داشته باشد اگر عادی است عادی است اگر خوش فهم درآمد تا نفس میکشد باید با کتاب باشد مدرس باشد اهل قلم تدریس و تعلیم باشد، که این بماند حوزه وگرنه تکرار مکررات است، تکرار مکرر حوزه مرده است آن قدر علم زیاد است، آن قدر دانش فراوان است که ما همین تازه دوران اولی هستیم که مرحوم بوعلی به آن اشاره کرد.

الگو بودن سرّ موفقیت علامه طباطبایی

مطلب بعدی آن است که سر موفقیت حکماء حالا چون مجمع حکمت است این است که برخی از بزرگان با همة قدرتهای علمی که داشتهاند در یک مدار بستهای تدریس داشتند لذا اثری از آنها نمانده بعضیها مثل مرحوم علامه طباطبایی به روز بود، خوب بعضی از بزرگان آنها مشهورتر بودند مقدمتر بودند و همه علمای عصر با خدمتشان درس خواندن یا عظمت علمی شناختند، اما آنها حاضر نبودند به روز باشند اثری از آنها فعلاً نیست مگر چهار تا مقالهای است.
 اما مرحوم آقای طباطبائی (رضوان الله علیه) به روز بود. سعی میکرد ماهی دو بار سوار مینیبوس شود، اتوبوس شود، از این جا برود تهران با اساتید دانشگاه با بزرگان دانشگاه حرفهای جدید را بشنود و حرفهای روز را بشنود و پاسخ بدهد، راه حل بدهند و علاقهمند هم بود هم آنها استفاده میکردند هم خود مرحوم علامه استفاده میکرد، میفرمود من بهره بردم، ایشان وقتی وارد قم شدند آن تفسیر البیانی که پنج جلد چاپ شده صبغة روائی آن خیلی است اول در دو جلد خطی بود که جداگانه چاپ شد و با نقد و اشکال و سؤال و جواب روبرو شد همان دو جلد شده بیست جلد و شده المیزان.
 اصول فلسفه را در همین رابطه نوشت. بدایه و نهایه را در اثر همین جلسات نوشت،تعلیقات بر حاشیة بر اسفار محصول این جلسات بود، به روز بودن، حرفهای دیگران را شنیدن، اشکالات دیگران را شنیدن، پاسخ دادن، خودش منشأبرکت است، مجمع باید این کار را انشاءالله در نظر بگیرد داشته باشد به هر حال دیگران را، اشکالات دیگران را مخصوصاً فلسفه غرب را خوب بررسی کند و با دل مایهای که دارد پاسخ صحیح ارائه کند.

خلاء نقشه جامع منطق و عرفان ناب در حوزه

مطلب بعدی آن است که الحمدالله بخشهای فلسفه و اینها که کار خودشان را با تدریس دارند انجام میدهند، دو قسمت خیلی ضعیف است یکی بخش منطق یکی بخش عرفان، بخش منطق سرمایه فکر است اصولاً این که میبینید گاهی حقیقت با اعتبار خلط میشود، گاهی با بنای عقلائی و ظواهر و امثال ذلک بسنده میشود و این بر آن است که نقشة جامع منطق در اصل نیست و معلوم نیست که این مقدمات و موانع را برای کلام سر حد است به کار برد.
منطق آمده و منطقیها آمدهاند تلاش و کوشش کردهاند برای همة علوم ابزار بسازند گفتند اگر خواستید فقه واصول و حقوق و علوم اعتباری داشته باشید موادش این است صورتش این است، صنعت خطاب مال این است، صنعت جدل این است اگر خواستید جهانبینی داشته باشید، فلسفه داشته باشید، عرفان نظری داشته باشید، ریاضیات داشته باشید و مانند آن موادش این یقینیات است، صورتش هم برهان، صنعت برهان را مشخص کردند که عهدهدار صورت است، موادش هم قضایای ضروری و یقینی کلی باشد این هم شرایط مادی، این هم شرایط صوری همه را گفتند هر جا بخواهید بروید بالاخره یک ماده داشته باشی و یک صورت ماده با شرط صورت این است میخواهی واعظ باشی خطابه داشته باشی شرط موادش این است. شرط صورتش این است باید این مواد و مقبولات و متعلقات و امثال ذلک را در صنعت خطابه بریزیم، منطق اگر چنان چه رواج پیدا کند آن عظمت و جلالش را پیدا کند، فکر می‌‌شود، فکر منطقی و استدلالی، قسمت دوم عرفان است که ضعیف است، مهم ترین بخش فلسفه الهیات و توحید بالاترین بخش فلسفه توحید است و عصارة توحید در عرفان است،منتها عرفان باید به طرزی مطرح شود که الآن متأسفانه تقریباً دورترین علم است یعنی بیرغبتترین علم است، برای اینکه بد عرضه شده هم با آیات بازی شده هم با روایات بازی شده، نیازی به این تأویلات نیست.
اگر عرفان نظیر بدایه و نهایه شسته و رفته عرضه شود، شما مستحضرید این همه دعاهایی که هست انسان با خدا گفتگو میکند، اول منادات است بعد مناجات است، بعد در اینجا به مرحلة کمال رسید، انسان مجاز است به خدا بگوید خدا دیگر نوبت من تمام شد از این به بعد شما حرف بزن من بشنوم «و اجعلنی ممن نادیته فاجابک ولاحظته فصعق بجلالک» (الاقبال،ص687) اینها یعنی چه؟ اول یا الله یا الله منادات است. آدم احساس بعد میکند بعد میشود مناجات وقتی نزدیک شد نجوا میکند. بعد به خدا عرض میکند خدا دیگر نوبت من تمام شد از این به بعد تو حرف بزن و من بشنوم این مخصوص ائمه که نیست.
 شریفترین علم تقریباً منفورترین علم است. بدون پرده عرض کنم برای اینکه آن تأویلات که به دست اینها افتاد با آیات بازی شد با روایات بازی شد، داعی نیست بر آن تأویلات. درست حرف بزنید، و حکمة متعالیه این راه را دارد و این توان را دارد که عبارات به دین معلل و مدلل کند بیان ذاتش این است که قسمت اساسی دین را تقرب الی الله بگیریم.
کاری کنیم که به خدا نزدیک شویم حداکثر این است که وقتی سؤال میکند به خدا نزدیک شویم چیست؟ به این میگویند زمانی و زمینی نیست، آن وقت قرب معنوی است این که علمی نشد. بله، خوب قرب معنوی است، راهی که ما را به خدا برساند چیست آن راه. یک کسی میگوید من اهل کشف و شهودم «طوبی له و حسن مآب» (سوره رعد،آیه29) اما که دستی در دین داریم راه به خدا رسیدن و تقرب به خدا چیست. این صراط مستقیم چیست. آیا این فلسفهها میتواند این صراط مستقیم را تببین کند بین عبد و مولا راه است که یک شخص میتواند نزدیک شود بالا برود یا نه آیاتی که میگوید ما مؤمنان را بالا میبریم مؤمن عالم را بالاتر میبریم، «یرفع الله الذین امنوا منکم والذین اوتوا العلم درجات» (سوره مجادله،آیه11) آن قدر بالا میبریم که «الیه یصعد کلم الطیب» (سوره فاطر،آیه10) آن قدر بالا میبریم که وصف شما به خدا برسد، «لم ینال الله لحومها ولا دماؤها ولکن یناله التقوی منکم» (سوره حج ،آیه 37) اگر تقوی به الله میرسد، غیر از رفعت و صعود است نیل است از تقوی میرسد از متقی میرسد این کجاست؟ به کدام اسم میرسد؟ به کدام مرحله میرسد؟ راه رسیدن چیست؟ این فلسفه الهی و حکمت متعالی این را تببین میکند راه است اگر کسی میخواهد برود میخواست نه نرود حالا اگر ما آمدیم قائل به اصالت ماهیة شدیم راه نیست چرا؟ برای اینکه ماهیات مثار کثرتاند(شرح المنظومه ، ج2،ص62) بریده بریدهاند شما از کدام ماهیت میخواهی به ماهیت دیگر برسی اگر این ماهیت یک رشته بود، بله به صراط مستقیم بود.
 اگر ماهیات مثار کثرت هستند این مقولاتش هر یک از دیگری متباین است گسیخته است راه نیست واقعیت هم که از ماهیات نیست، اگر ما آمدیم و قائل شدیم به اصالت وجود به تباین حقیقت وجود آن هم یک نوع گرفتاری دارد. با حقایق متباینه بریده بریده بینونیت است گسیستگی است. چه جور میتوانید چیز گسیخته را با هم جمع کنید، اگر قائل شدید به آن چه که در حقیقت است یک وجود واحد تشکیکی و حقیقت واحد است بر این راه است اما از کجا ضعیف میتواند قوی شود قوی میتواند اقوی شود، اگر اشتداد را ما تصویر نکنیم یعنی حرکت جوهری را تبیین نکنیم عوارض و ترقیات عرضی ممکن است اوصاف ممکن است تغییر جوهری ممکن نیست. آن وقت ناچاریم هر آیهای که الی الله تصیر الامور (شوری / 53) صیرورت، صیرورت را توجیه کنیم.
خدا غریق رحمت کند مرحوم علامه در یک جلسه خصوصی میگفت که به این آیه که رسیدم غوغا میکنند «یعذب من یشاء و یرحم من یشاء و الیه تقلبون» (سوره عنکبوت ،آیه 21) غیر از «إنّا لله و إنا االیه راجعون» (سوره بقره ،آیه 156) است. از یک طرف میگویند ما ضرورت داریم که دست به ظاهر نزدیم که ظاهر حق است آن که به این مطالب دسترسی ندارد فوراً توجیه میکند به «الی الله تقلبون» و «الیه تصیر» صیرورت است منتها این مشخص است که دو منطقه نقطه ممنوعه است منطقة سوم که منطقة فراق و وجه الله است، کار داریم این حرفها اگر روشن بشود جامعه تشنة این حرفهاست و همین حرفهای عرفانی در جامعه و حوزهها نتیجة اخلاقی به جامعه میدهد جامعه با اخلاق بشود مدینة فاضله الآن مشکل ما علم نیست علم را حوزه و دانشگاه عهده دارند. این هفت و هشت میلیون پروندهای که روی میز دستگاه قضائی است مشکل اخلاقی است و به الفبای دین باز میگردد.
مشکلات جامعه اصالت وجود و اصالت ماهیت نیست نه ترتب و امثال ترتب است که اصولی حل کند نه اطراف علم اجمالی است که حل بکند نه مربوط به تشکیک و امثال تشکیک است. الآن هفت و هشت میلیون پرونده روی میز دستگاه قضایی است مربوط به اخلاق است.
اگر کسی گران فروشی کرده، فحش داده، تجاوز کرده، غیبت کرده، مغازه تخلیه نکرده، چک بیمحل کشیده، اخلاق جامعه را عرفان حوزه تعیین میکند یعنی اگر کسی باورش بشود که دائماً در فیض خدا دارد حرکت میکند «هو معکم أین ما کنتم» (سوره حدید،آیه 4) این هم محبوبترین علم دیگر منفورترین علم نمیشود تا شما گفتید عرفان خیلیها نگراناند. عرفان را درست عرضه نکردید درست عرضه نشده، آنها که اهل کشف و شهودند حساب خاصی دارد.

جایگاه واقعی مبانی عرفان نظری

 ما باید یک عرفان نظری قابل عرضه داشته باشیم یعنی حکمت به خدمت عرفان برسد. در تمهید مستحضرید که آن بخش پایانی تمهید ایشان دارد که فلسفه به منزلة منطق است برای عرفان شهودی (تمهیدالقواعد،ص239)  اگر فلسفه در خدمت عرفان شهودی بود نتیجهاش این است که عرفان نظری است آن وقت حوزه میشود معطر یعنی آدم موحد به هر چیزی باج نمیدهد بازی است نه خودش بازی میکند و نه کسی را بازی میدهد نه بیراهه میرود و نه راه کسی را میبندد و نتیجه حوزة موحد جامعة منطق است.
 اوائل ورود در تهران یک بزرگواری البته این قصه را شاید دهها بار شنیدید دهها بار گفتم ما چون برای اولین بار از آن واعط شنیدیم دارم نقل میکنیم ایشان نقل میکرد از یکی از وعاظ معروف تهران که ایشان روزی همین بد اخلاقیها و بیاخلاقیها را در جامعه میدید در خلال سخنان و بحثش گفت آقایان من امروز حرفی را میخواهم بگویم که هیچ کس نگفته است، همان قصه معروف گفتند این چیست، که هیچ کس نگفته شما میخواهید بگویید. گفت همه بزرگان همه عالمان دین آمدند گفتند موحد باشید من آمدم به شما بگویم مشرک باشید. همه گفتند برای رضا خدا کار کنید، من گفتم یک قدری برای خودتان، همهاش در فکر خدا نباشید، تازه آن روز جامعة متخلف تربیت شده حوزة موحد است و حوزة موحد است که در آن علم توحید رواج داشته باشد. علم توحید با برهان حل میشود.
شما الآن بخواهید مناجات شعبانیه را تدریس کنید مبانی میخواهد بالاخره «إن الراحل الیک قریب المسافة» (الاقبال، ص67) تدریس کنید دعای ابوحمزة ثمالی برهان میخواهد دیگر، همانطور که فقه با اصول حل میشود این مناجات و ادعیه هم با حکمت حل میشود. لا فرق بینی و بینک بعضیها که مجتهدند گفتند این دعا جعلی است دیگر بعضی از مراجع فعلی پاسخ دادند که نخیر جعلی نیست. «لا فرق بینک و بینها الّا انهم عبادک و خلقک» (الاقبال ، ص646) اگر چنان چه حکمت بتواند حکمت متعالیه شکوفا بشود میتواند خیلی از این ادعیه را به این صورت حل کند دیگر آن تأویلات لازم نیست آن عرضة بد لازم نیست، آن وقت این لطیفترین علم حل میشود اگر بخواهند اخلاق باشند، «التقی رئیس الاخلاق» (نهج البلاغه، حکمت 410) اگر بخواهد عرفان باشد «سوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه» (سوره مائده، آیه54) «إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» (سوره آل عمران ، آیه31) این جا درس محبت است آن جا درس تقوا و همان قسمت که این علم سایه افکن سایر علوم است این محبت سایه افکن تقواست. شما چقدر میخواهی از جهنم بترسانی یا چقدر میخواهی به بهشت تشویق کنی. از این علاقه و انس باشد انسان دلبسته باشد به یک حقیقتی این «إن کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» (سوره آل عمران ، آیه31) خوب رابطة بین محب و محبوب برقرار میشود این را عرفان عهدهدار است. آن را دیگری که به عهده ندارند دیگر مجمع عالی، انشاءالله باید به این سمت هم حرکت کند که یک عدة محبان محبوب خدا هم بپروراند آن وقت اخلاق هم میشود سایر علوم هم حل میشود و این حوزه میشود. حوزة امام زمان(عج) همة لحظهها منتظر یک محب هر لحظه منتظر است این حوزهها حوزة برکت است که إنشاءالله امیدواریم روزی برسد که با همة این بیاناتی که فرمودند هم به آن برسیم و هم به دیگران برسانیم، من مجدداً مقدم شما بزرگواران را گرامی میدارم.
امیدوارم که برکاتی که داشتید خدا به أحسن وجه بپذیرد و توفیق برکات برتر و بهتر را هم برای همة شمااز ذات اقدس اله مسئلت میکنم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

فهرست منابع:

قرآن کریم
نهج البلاغه
الالهیات من کتاب الشفاء، الشیخ الرئیس ابن سینا، تحقیق آیت الله حسن زاده آملی ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
کلیات دیوان حکیم الهی قمشه ای ، انتشارات علمیه اسلامیه.
تمهید القواعد ، صائن الدین ابن ترکه ، تصحیح و تعلیق: علامه حسن حسن زاده آملی، ناشر: الف ـ لام ـ میم، نوبت چاپ: اول، 1381 ، قم.
سهروردی ، شسخ اشراق(549 ـ 587ق)، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، شهاب الدین سهروردی ، تصحیح و مقدمه: هانری کربن، ناشر: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات ، چاپ سوم، تابستان 1380،تهران.
الکلینی الرازی ، ابی جعفر محمد بن یعقوب ابی اسحاق(1401)،کافی، الطبعۀ الرابعۀ.
مجلسی، محمد باقر، (1403ق)، بحارالانوار الجامعۀ لدرر الاخبار الائمۀ الاطهار، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم.
شرح المنظومۀ، المولف: الحاج ملا هادی السبزواری، تصحیح و تعلیق: آیت الله حسن حسن زاده آملی، تقدیم و تحقیق: مسعود طالبی، الناشر: نشر ناب، الطبعۀ الاولی،سنۀ الطبع:1416ق.
اقبال الاعمال ، رضی الدین ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس(589 ـ 644ق)، اول، بیروت، موسسه اعلمی،1411ق / 1996م.

انتهای پیام


نظر شما درباره این مطلب
نام :
ایمیل :


کد موجود در تصویررا وارد نمایید:
     
 
به اشتراک گذاشتن/ایمیل/بوک مارک این مطلب






بالا
قم - خیابان 19 دی - کوچه 10 - فرعی اول سمت چپ - پلاک 5 
تلفن:11-37757610-9825+ نمابر:  37721004-9825+
پست الکترونیک :info@hekmateislami.com